پاسخ به پرسش های خانم صادقی

پرسش ها

1- آیا همه اگر با نقش نمای اضافه بیاید ضمیراست؟
2- فعل جمله ی ( راهنمایی شان کردم) ساده است یا مرکب؟
3- در گروه اسمی ( آقای رستمی) هسته کدام است؟

 

پاسخ ها :

 ۱- خیر؛ صفت است؛ زیرا هرگاه (همه) به معنای دقیق خود یعنی (کل یا تمام ِ ) باشد ، بنابر جبر زبان - نه اختیار - باید با کسره برود. این واژه فقط وقتی که به معنی (هر) باشد بدون کسره کاربرد دارد.

 ۲- فعل مرکب است. قرارگرفتن ضمیر میان اجزای فعل مرکب ناشی از پرش ضمیر است و دراین حالت ، ضمیر وابسته ی اسم کنار فعل نیست که بتوان فعل را ساده دانست.

 ۳- واژه ی ( آقا) و  (خانم) حتی با همراهی کسره ، هم چنان وابسته یعنی شاخص هستند. پس ( رستمی) هسته است.

 

توضیحاتی برای یک همکار

خانم پریسا جاهد در باره ی دو زحاف شعری ( صلم و حذذ) توضیحاتی درخواست کرده اند که به اختصار تقدیم می شود :

عروض دانان درباره ی سه زحاف شعری ( بتر ، صلم و حذذ) اختلاف نظرهای اساسی دارند. در تحلیل نهایی و جمع بندی اختلاف نظرهای موجود می توان به دو دیدگاه کلی دست یافت :

دیدگاه اول :

حَذذ : حذف وتد مجموع آخر (علن) از آخر رکن های مختوم به وتد مجموع. این زحاف یک هجای کوتاه و یک هجای بلند پایان رکن را حذف می کند:

« فاعلن (فا = فع) / مستفعلن(مستف = فع  لن) / متفاعلن(متفا = فعلن) /   -->  احذّ

بَتر : حذف وتد مجموع از آغاز و میان رکن است. این زحاف یک هجای کوتاه و یک هجای بلند آغاز یا میان رکن را حذف می کند :  

« فعولن (لن= فع) / مفاعیلن(عیلن= فع لن) / فاعلاتن(فاتن= فع لن) / مفاعلتن(عِلَتن= فعلن)  --> ابتر

صَلم : حذف وتد مفروق رکن است. این زحاف یک هجای بلند و یک هجای کوتاه آغاز یا میان یا پایان رکن را حذف می کند :

 مفعولاتُ(مفعو= فع لن)- فاعِ لاتن(لاتن=فع لن) –مستفعِ لن(مس لن= فع لن) --> اصلم

دیدگاه دوم :

حَذذ : حذف وتد مجموع یا مفروق آخر رکن است. این زحاف یک هجای کوتاه و یک هجای بلند پایان رکن را حذف می کند.

«فاعلن (فا = فع) / مستفعلن(مستف = فع  لن) / متفاعلن(متفا = فعلن)- مفعولاتُ(مفعولا=مفعولن) /   -->  احذّ

بَتر: حذف وتد مجموع یا مفروق آغازی رکن است. این زحاف یک هجای کوتاه و یک هجای بلند آغاز رکن را حذف می کند.  

در «فعولن (لن= فع) / مفاعیلن(عیلن= فع لن) / فاعِ لاتن(فاتن= فع لن) / مفاعلتن(عِلَتن= فعلن) --> ابتر

صَلم : حذف وتد مجموع یا مفروق میان رکن است. این زحاف یک هجای کوتاه و یک هجای بلند میان رکن را حذف می کند.  

فاعلاتن(فاتن= فع لن)–مستفعِ لن(مس لن= فع لن) --> اصلم

 

به اعتقاد نگارنده ، دیدگاه دوم صائب تر است.

 

دل نوشت

 

تصورم این بود که پشت دیوارهای بلند

 

                                    آدم های بزرگ زندگی می کنند،

 

                                                     ولی حالا باور دارم که بلندی دیوارها به خاطر

 

                                                                                           کوچکی آدم هاست

پاسخ به چند پرسش

پپاسخ به پرسش های سیدعلی :
آیا ال در کلماتی مثل امیر المومنین یک تکواژ است؟

پاسخ : خیر. اصولا غیر از نام افراد مانند علی رضا - محمدحسین و ... واژهای عربی مرکب در فارسی ، ساده هستند.مانند : امیرالمومنین ، علی القاعده و ...

2.ایا کلمه ی کشتی دو تکواژ است؟ 

پاسخ : اگر منظورتان وسیله ی دریانوردی است ، خیر؛ ساده است اما اگر  فعل (کُشتی یا کِشتی) مورد نظر شماست ، دو تکواژاست : کشت + ی

3.ه غیر ملفوظ در کلمه ای مثل نامه یا ستاره یک تکواژ است یا نه؟

پاسخ : خیر

پرسش امید :

تکواژ تهی فقط شناسه های فعل های سوم شخص ماضی را شامل می شود البته نه همه ی فعل ها را
مثال: است دو تا تکواژ دارد . است +شناسه که تهی است یا فعل بود /نشست
اما فقط وند های تصریفی هستند که در ساختمان کلمات تاثیری ندارند اما (ان) در شادان (ان) قیدی است نه (ان) جمع پس باید این واژه را مشتق در نظر گرفت نه ساده
هم چنین است کلمه ی جاویداندر ماضی التزامی این شناسه ها ظاهر است و تهی وجود ندارد

 

توضیحات : الف) نام صحیح تکواژ موردنظر شما در فعل ماضی ، تکواژ صفر است نه تهی.     ب) تکواژ صفر فقص مخصوص سوم شخص ماضی (جز التزامی) نیست بلکه در امر و نهی مفرد و سوم شخص مفرد مضارع اخباری  مصدر بودن(است ، هست و نیست ) نیز کاربرد دارد.   پ) فعل(است) مضارع اخباری است نه ماضی ساده.    ت) منظور من از تکواژ تهی ، تکواژی است که فاقد اثرگذاری و اصطلاحا خنثی است.مانند : (ه) در جاودانه    ج) )ان) در (شادان) نتوانسته تغییر مقوله یا معنی ایجاد کند پس حنثی است یعنی تهی.

نقد سوالات امتحانات زبان و ادبیات فارسی خرداد 1389

 

                         به نام خداوند جان و خرد             21/3/1389

نقدی بر امتحانات نهایی زبان و ادبیات فارسی 3 تخصصی و عمومی  خرداد 1389

      براساس تحلیل فنّی سؤالات زبان فارسی سه تخصّصی و عمومی و ادبیات فارسی سه عمومی و تخصّصی از سری امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان در خردادماه 1389 نکات ذیل به عنوان ایرادات مترتب برآن ها مشاهده گردید.

                           اسداله   حیــرانی                                         

      عضو گروه زبان و ادبیات فارسی متوسطه ناحیه دو کرمانشاه

 

الف) زبان سه تخصّصی

سؤال 2 (زبان شناسی) : تقسیم بارم مربوط به پاسخ سوال به دو قسمت مجزا نادرست است زیرا الگوی هجایی مشخّصی که قابل تجزیه نیست ، پاسخ این سوال است (  cvcc) ضمنا درتقسیم بندی ارائه شده ، قسمت دوم (صامت + صامت) در ساختار هجایی فارسی ، محلّی از اعراب ندارد این تقسیم بندی پاسخ و بارم آن ، مانند آن است که مثلا بپرسیم : «دو هفت تا چندتا می شود؟» سپس پاسخ آن یعنی (14) را به «10» و «4» تقسیم کنیم و به هرقسمت نمره ای اختصاص بدهیم.

سؤال 6 (زبان شناسی)  : یکی از واژه های سؤال ، واژه ی «مرد» است که به دلیل قرار نداشتن آن در ساختار جمله و استفاده نکردن از مصوّت های کوتاه ، دانش آموز می تواند آن را به صورت فعل« مُرد» نیزدرنظربگیرد و پاسخ های درستی غیر از پاسخ ارائه شده ، بنویسد.

سؤال 11 (نگارش) : غیر از پاسخ ارائه شده ، کاربرد صور خیال یا آرایه های ادبی نیز می تواند درست باشد.

سؤال 12 (نگارش) : تشخیص نیز می تواند ازجمله ی پاسخ های صحیح باشد.

سؤال 23 (دستور) : استفاده از لفظ «گروه» در عبارت«گروه متمّمی و مسندی» در ساختار سؤال ، نادرست است زیرا دانش آموز درچارچوب کتاب درسی با اصطلاحاتی نظیر «گروه متمّمی» یا «گروه مسندی» برخورد نداشته است بلکه با اصطلاح تخصصی «گروه» و انواع آن یعنی گروه های اسمی ، فعلی و قیدی آشناشده و آموخته است که گروه های اسمی در ساختار جمله درجایگاه ها یا نقش های متفاوتی ظاهرمی شوند. بنابراین صورت صحیح سؤال ، عبارتی نظیر جمله ی زیر است : «درعبارت زیر،کدام گروه اسمی در نقش متمّم و کدام گروه اسمی در نقش مسند ظاهرشده اند؟»

سؤال 24 (دستور) : ایرادی که برسوال 23 وارد بود براین سوال نیز وارد است زیرا «گروه اسمی مفعولی» ، نامأنوس و خارج ازچارچوب آموزش های داده شده  است.

سؤال 26 (دستور) : درهیچ یک ازقسمت های (الف و ب) ، صفت صفت (وابسته ی وابسته)وجود ندارد زیرا«بهاری» درقسمت«ب» صفت برای هسته ی گروه(هوا)ست نه برای «دلپذیر»؛ بنابراین این پاسخ این سؤال ، «هیچکدام» است.

سؤال 31 (دستور) : غیر از پاسخ های ارائه شده ، مواردی مانند « تکرار واژه (اعم از فعل و غیرفعل) ، کوتاهی جملات و جابه جایی اجزای جمله(تقدیم و تأخیر)» نیز می تواند صحیح باشد.

سؤال 32 (دستور) : متن سوال،مشخّص نمودن زمان افعال را خواسته است ، پس پاسخ«فعل دعایی» مناسب نیست.

سؤال 33 (دستور) : «مماندا» نیز شکلی دیگری ازپاسخ درست است.

سؤال 39 (املا و بیاموزیم)  : با توجّه به بارم(یک نمره) ، بهتر بود که دو واژه ی نادرست در عبارت باشد (25/0 برای تشخیص و 25/0 برای اصلاح هر واژه) .

زبان 3 عمومی خرداد 89

سؤال 11 (نگارش) : کاربرد حرف اضافه ی «از» در متن عبارت سؤال ، نادرست و بیجاست زیرا ظاهرا این حرف مرتبط با واژه ی«امتیاز» است که سنخیتی باهم ندارند. ضمنا باتوجّه به آن که دانش آموزان در یکی از دروس کتاب ادبیات فارسی 3 عمومی مفصّل تر از زبان فارسی با بیهقی و ویژگی های کتاب او آشنا شده اند ، موارد دیگری نیز می تواند مشمول پاسخ درست باشد.

سؤال 14 (نگارش) : دانش آموز درتحلیل درس«اسناد و نوشته های حقوقی» می آموزد که هنگام ثبت اسناد و قراردادها در دفاترثبت،ازطرفین امضا اخذمی شود و سردفترهمه ی موارد راتأیید می کندبنابراین اگردانش آموز بنویسید«درصورت ثبت در دفاتر اسناد رسمی»پاسخی کامل ارائه کرده است زیرا تا امضا و تایید نشده باشد،ثبت نمی گردد.بنابراین اشاره ی دانش آموز به امضا و تایید در پاسخ سوال مزبور ، ضروری نیست.

سؤال 18 (دستور) : درمتن سؤال به واژه ی«فعل» اشاره شده است در حالی که همه ی واژه ها مصدرند نه فعل.

سؤال 19 (دستور) : متن سؤال ، نادرست است زیرا دانش آموز آموخته است که «فعل» گذرا یا ناگذر است نه جمله.

سؤال 24 (دستور) : طراح محترم ابتدا ساخت هردو واژه ی«رفتار و گرفتار» و یکسانی ساخت آن ها را مشخّص نموده ، سپس از دانش آموز ، تفاوت ساخت آن ها را خواسته است یعنی نوعی تناقض؛ اگر ساخت همان اجزای ساختمان واژه است(که هست) و در متن پرسش به یکی بودن آن اشاره شده است ،دیگر جایی برای تفاوت نمی ماند مگر آن که «گذرا یا ناگذر»بودن بن فعل مدّنظر باشد که باتوجّه به پاسخ ارائه شده ، چنین نیست زیرا پاسخ معلوم می کند که «تفاوت نوع دستوری» مدّنظر بوده است نه ساخت.

سؤال 29 و 30  (املا و بیاموزیم)  : با توجّه به بارم ، به ترتیب «یک» و «هفتاد و پنج صدم» ، بهتر بود که تعداد واژه های نادرست درعبارت به اندازه ای باشد که 25/0 برای تشخیص و 25/0 برای اصلاح هر واژه ملحوظ گردد.

ادبیات 3 عمومی و تخصصی

     ایراد اساسی ای که بر بخش معنی و مفهوم شعر و نثر ادبیات فارسی در سال های اخیر وارد است آن است که نمره ی اختصاص یافته در پاسخنامه ی این بخش به گونه ای است که کلیّت مفهوم تحت الشّعاع معنی واژه قرارگرفته ، معنی واژه اساس کار و نمره دهی قرارمی گیرد. مثال هایی از خرداد 89 :

1-متن عبارت : بر دست های صورتگر پیر رعشه آورده  (ادبیات فارسی 3عمومی )

پاسخ ارائه شده و بارم آن :  بر دست های نقّاش پیر(25/0) لرزه آورده است(25/0)

تحلیل : تقسیم بارم مشخّص می کند در قسمت اوّل ، معنی «صورتگر» و در قسمت دوم ، معنی«رعشه» برای اخذ نمره کفایت می کند.

2-متن عبارت : یک قیضه خاک از روی همه ی زمین برگرفت. (ادبیات فارسی 3عمومی )

پاسخ ارائه شده و بارم آن :  یک مشت خاک(25/0) از روی همه ی زمین برداشت(25/0) 

تحلیل : تقسیم بارم مشخّص می کند در قسمت اوّل ، معنی «قیضه» و درقسمت دوم ، معنی «جمله» برای دریافت نمره کفایت می کند.

3- متن سؤال : با تأنّی پاسبان را آواز داد. (ادبیات فارسی 3تخصصی)

پاسخ ارائه شده و بارم آن :  با آهستگی(25/0) پاسبان را صدازد(25/0)

4- متن سؤال : بدین خردی که آمد حبّه ی دل / خداوند دو عالم راست منزل (ادبیات فارسی 3تخصصی)

 پاسخ ارائه شده و بارم آن : دانه ی دل(25/0)باهمه ی کوچکی(25/0) جایگاه خداوند جهان است(25/0)

تحلیل دو سوال اخیر نیز شبیه سوالات پیش است یعنی معنی واژه بر ارائه ی مفهوم متن غالب و ارجح است به گونه ای که می توان گفت بخش «معنی و مفهوم ابیات و عبارات» تفاوت چندانی با بخش «معنی واژه ها» ندارد.

                به امید روزی که تولید دانایی در جایگاه واقعی خود قرارگیرد.

                                              اسداله  حیرانی   -   خرداد 1389

 

معنی یک بیت شعر

 
فرانک امیدی
سلام لطفا بیت زیرا با کمی توضیح جانبی معنی کنید.

اگرکوه آتش بود بسپرم   //   ازاین تنگ خواراست اگر بگذرم
 
پاسخ : نکته ای که درساختاراین بیت است آن است که «تنگ خوار» نام تنگه هایی بسیار سخت و صعب العبور بوده است درحالی که برخی ازدبیران گرامی واژه ی «خوار» را دراین بیت به معنی «ساده و آسان» معنی می کنند. اگر این معنی را قبول کنیم جایی برای حرف شرط«اگر» درمصراع دوم باقی نمی ماند اما اگر شکل اول یعنی«تنگ خوار» را بپذیریم جایگاه حرف شرط«اگر» و مفهوم جمله به درستی چنین است :
 
حتی اگرکوهی ازآتش در برابرم باشد ازآن عبورمی کنم // حتی اگر این تنگنا تنگخوارهم باشد ازآن می گذرم
 

پاسخ

 یاسمن یزدانی

1- تفاوت ساختمان << جاوید و جاویدان>> یا << شاد و شادان>> چیست؟

2- تکواژ های یک فعل ماضی نقلی غیر ازسوم شخص مفرد را تجزیه کنید.

 

پاسخ :

۱- درهردو مورد ساختمان واژه ها ساده است زیرا «ان» در واژه های «جاویدان و شادان» هیچ تغییری در نوع دستوری و معنی واژه های« جاوید  و  شاد» ایجادنکرده است بنابراین تکواژی تهی است.

تنها تفاوت واژه های هردسته تعداد تکواژهای آنهاست.درحالیکه ساختمان آنها ساده است.

۲- نکته ی تجزیه ی تکواژهای ماضی نقلی درآن است که فعل معین«است» درپنج صیغه ی آن مخفف شده است اما باید درشمارش تکواژها لحاظ شود درحالی که برخی از دبیران و دستورنویسان مجموعه ی مخفف فعل معین«است« و شناسه ها را یک تکواژ تصریفی به حساب می آورند. مثال تجزیه ی درست :

دیده ام : دید + ه + است + م

دیده است : دید + ه + است + تکواژ صفر

 

ادامه نوشته

پرسش و پاسخ

 
نویسنده: زهرا ناصری : لطفا درباره ی تکواژ تهی توضیح دهید.
 
پاسخ : تکواژی است که وجودش در ساختار یک واژه بی اثر است یعنی در معنا و مقوله ی دستوری دخالت و تاثیر ندارد. مانند :
(کده) در واژه ی دهکده
 
 
نویسنده: فرشته م : سلام باتشکر از مطالب شما آیا تکواژهای ماضی در کنکور مورد نظر است؟
پاسخ : خیر زیرا در کتاب های درسی حال حاضر به این مبحث پرداخته نشده است.
 

پاسخ

به نام خداوند جان و خرد

در این بخش به دو پرسش دوستان عزیز پاسخ داده می شود:

پرسش اول : نویسنده: علی
دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت: 16:11
با سلام، چرا سازمان سنجش (ملی) را یک تکواژ اما (معنوی) را مشتق و 2 تکواژ گرفته است؟
 

پاسخ پرسش اول : ابتدا باید عرض کنم سازمان سنجش نمی تواند مبنای بی چون و چرای مبانی علمی دروس مختلف باشد زیرا گاهی افرادی با تخصص های ناهمگون برای طراحی سوالات کنکور انتخاب( انتصاب) می شوند اما با عنایت به دیدگاه های حاکم بر تالیف کتب درسی اساسا در تعیین نوع واژه از نظر ساختمان نباید به پیشینه ی تاریخی آن رجوع کرد. امروزه قاطبه ی اهل زبان اجزایی برای واژه ی «ملی» در ذهن خود متصور نیستند لذا باید آن را ساده تلقی نمود. اما در خصوص واژه ی«معنوی» این موضوع صدق نمی کند.

درآینده ی نزدیک توضیحات مفصلی دراین زمینه داده خواهدشد.

پرسش دوم : نویسنده: علی
جمعه 23 مرداد1388 ساعت: 19:44
با سلام، (از دست رفته) و (بر باد رفته) یک واژه اند یا 3 تا؟
 
پاسخ پرسش دوم : در هر دو مورد پاسخ یک واژه است زیرا هریک بر یک مصداق دلالت دارند. بسیاری از واژه ها ی غیر ساده از اجزایی تشکیل شده اند که هریک در شرایط دیگری خود یک تکواژ آزاد و در نتیجه هرکدام یک واژه اند اما به هنگام ترکیب مجموعه ی تکواژهایی که بر یک مفهوم دلالت کنند یک واژه اند مانند : مداد پاک کن که یک واژه است در حالی که این واژه از سه تکواژ آزاد ساخته شده است یعنی از سه تکواژی که در شرایط دیگر هریک می توانند یک واژه باشند. ضمنا در زنجیره ی کلام و در محور جانشینی فقط یک واژه می تواند جایگزین هریک از (از دست رفته) یا (بر باد رفته) شود و این نکته ثابت می کند که هرکدام یک واژه هستند. 
مثال : زحمت بربادرفته : زحمت بی فایده
 

پاسخ به سه پرسش

دراین بخش به سه پرسش از دو نفر از دوستان پاسخ داده می شود؟

الف) پرسش های خانم ژاله ده ملکیان

 پرسش ۱ : چرا تکواژ «ام »در « امروز» محاسبه نمی شود اما « ستان » در «شهرستان» که به فرمایش شما وند تهی است محاسبه می شود؟

پاسخ : تکواژ «ام »در « امروز» جزء وندهای غیرمستعمل و متروک زبان است که امروزه در واژه سازی کاربرد ندارد اما « ستان » وندی زایا و دارای کاربرد در وضعیت فعلی زبان است بنابراین در شمارش تکواژ محاسبه می شود هرچند که در معنا و مقوله ی دستوری واژه ی «شهرستان» خنثی است.

 

پرسش ۲ : چرا « ا » در کلماتی مانند « داد - کار» هنگام هجاگذاری دو واج حساب می شود اما وقتی می خواهیم واج شماری کنیم یک واج ؟

پاسخ : در واج شماری هر واج اعم از صامت یا مصوت فقط یک واج است زیرا در محور جانشینی فقط یک واج را می توان به جای هریک از آن ها قرار داد نه بیشتر و نه کمتر. مانند : بود = باد = بید = بَد

می بینید که اگر واج دوم واژه ی ( بود ) را تغییر دهیم فقط یک واج را می توانینیم جانشین آن کنیم. بنابراین هر واجی اعم از صامت یا مصوت کوتاه یا بلند همواره یک واج است.

اما چرا در هجاگذاری و مبحث وزن مصوت های بلند را دو واج به حساب می آورند به این دلیل است که به دلیل امکان امتداد و کشش بیشتر مصوت های بلند نسبت به مصوت های کوتاه به صورت یک قرارداد ( نه یک امر ذاتی ) هر مصوت بلند را فقط در مبحث وزن معادل دو واج محاسبه می کنند. 

ب) پرسش آقای امیر حسینی منش :  به من ثابت کنید آب ، سه واج است.

پاسخ : حتما می پذیرید که واژه ی آب با واژه ی ناب هم وزن است زیرا گوش شما به خوبی این هم وزنی را تشخیص می دهد.

اگر پذیرفتید که این دو واژه هم وزن هستند باید همسان بودن تعداد واج های آن ها را نیز قبول کنید ( سه واج )

اکنون می توان پرسید که چرا گوش هنگام تلفظ واژه ی آب ، دو واج را می شنود اما در واژه ی ناب ، سه واج را ؟

بایدگفت که همزه ی آغاز واژه ی آب با مصوت بلند ( ا ) هم مخرج است به همین دلیل ، گوش ( ء ) و ( ا ) را یکی می شنود اما  ( ن ) و ( ا  ) بعید المخرج هستند به همین علت گوش هریک از آن ها را جداگانه تشخیص می دهد.

اساسا ( ء ) با مصوت ها ، قریب المخرج است بنابراین همزه قبل از هر مصوتی قراربگیرد ، گوش هنگام تلفظ ، همزه و مصوت پس از آن را یک واج می شنود.

 

پاسخ به پرسش

 

به نام دادار بی همتا

دو پرسش از طرف عزیزان عنوان شده است که پاسخ هریک از آن ها جداگانه تقدیم می شود.

پرسش اول از علی

آيا در كنكور وند ماضي ساز را به حساب مي آورند؟كوشيد،2تكواژ است يا 3تا؟
كلمات ملي،حماسي و عاطفي يك تكواژند يا 2تا

پاسخ : ۱- براساس بررسی دقیق سوالات کنکور شش سال اخیر تکواژ ماضی ساز در کنکور مورد نظر طراحان سوال نیست.

 ۲- واژه ی " کوشید" براساس محاسبه ی تکواژ ماضی ساز سه تکواژ و درغیر این صورت دو تکواژ است :

کوش + ید(تکواژماضی ساز) + تکواژ صفر

کوشید + تکواژ صفر

۳- كلمات ملي،حماسي و عاطفي يك تكواژند زیرا در تعیین نوع ساختمان یک واژه نباید به پیشینه ی باستانی آن توجه کرد.

پرسش دوم از مهسا امیدی

واژه ی " شهرستان" چند تکواژ است؟

پاسخ : در این واژه وند ستان وندی تهی است زیرا در معنی و مقوله ی دستوری واژه ی " شهر" دخالتی نداشته است بنابراین این واژه ازنظرساختمان ساده اسا اما دارای دو تکواژ می باشد زیرا هردو تکواژ در زبان کاربرد و زایایی دارد.

 

 

پاسخ به دو سوال

دو نفر از عزیزان دربخش نظرات هریک پرسشی مطرح کرده اند که در این بخش به آن هاپاسخ داده می شود :

سوال اول : مشخص نمودن هسته و وابسته ها در گروه اسمی موجود در جمله ی : «می توان دلسوزی آن مکارترین سوداگران را نادیده گرفت»

پاسخ : گروه اسمی موجود دراین جمله «دلسوزی آن مکارترین سوداگران» است.

دراین گروه اسمی هسته و وابسته ها عبارتند از :

۱- دلسوزی : هسته       ۲- سوداگران : وابسته ی پسین(مضاف الیه)

۳- آن : وابسته ی وابسته( صفت مضاف الیه)   

۴-مکارترین : وابسته ی وابسته( صفت مضاف الیه)

 

سوال دوم : تعیین جایگاه واژه ی «استاد» درگروه اسمی « کتاب استاد احمدی» :

پاسخ : دراین گروه اسمی جایگاه هریک از واژه ها عبارت است از :

۱- کتاب : هسته         ۲- احمدی : وابسته ی پسین(مضاف الیه)

۳- استاد : وابسته ی وابسته ( شاخص مضاف الیه)

 

 

نقدیک سوال ادبیات تخصصی خرداد88

 

درسوال پنجم بخش خودآزمایی ادبیات تخصصی خرداد ۸۸ آمده است :

نهاد فعل «داد» را دربیت زیرمشخص کنید

«مرابه بود و نبود جهان چه کار که داد     

                 به باد فتنه همه هست و نیستم چو ابر»

در پاسخنامه ی ارائه شده واژه ی «جهان» به عنوان پاسخ بیان شده است درحالی که درست نیست.

این بیت دوجمله است :

الف)  مرابه بود و نبود جهان چه کار

ب) که همه هست و نیستم را چو ابر به باد فتنه داد

نهاد در جمله ی دوم که فعل «داد» درآن است واژه ی «آن» است نه واژه ی دیگری.

البته اگر با کمک معنی بیت بخواهیم نهاد رامشخص کنیم مرجع ضمیر «آن» گروه اسمی «بود و نبود جهان» در مصراع اول است که نهاد فعل «داد» واقع می شود نه واژه ی «جهان»

زیرا هسته ی گروه اسمی یعنی «بود و نبود» مرجع اصلی ضمیر«آن» است نه «جهان»

ضمنا ازنظرمعنایی «بود و نبودجهان » هست و نیست او را به باده داده است نه «جهان» .

 

 

بررسی زبان شناسی شعردر اشعار

بررسی زبان شناسی شعردر اشعار

کتاب زبان و ادبيّات فارسی عمومی پیش دانشگاهی

طاهر فرزانه کوزانی

دبیر زبان و ادبيّات فارسی ناحیه یک رشت

چکیده :

    در این نوشته سعی شده با الهام از دانش زبان شناسی ، ساختارهای متعارف و غیرمتعارف زبان ، ارتباط میان زبان و شعر توضیح داده شود. سپس نمونه هایی از هنجارگریزی آوایی و واژگانی در اشعار کتاب زبان وادبيّات فارسی عمومی پیش دانشگاهی مورد بررسی قرار می گیرد. به ادامه ی مطلب بروید.

 

ادامه نوشته

وا}ه سازی

پيش درآمدي بر شيوه‌هاي واژه‌سازي

كامران محمد رحيمي

مترجم : جعفر سريش‌آبادي

زبان ، به عنوان پديده‌اي اجتماعي ، ارتباط مستقيمی با زمان دارد . با گذشت زمان،  بسياري از آداب و رسوم و باورهاي اجتماعي دستخوش تغيير و تحول مي‌شوند و زبان نيز به عنوان پديده‌اي اجتماعي، نمي‌تواند از اين روند جدا باشد.

ظاهراً « واژه» اولين سطح از زبان است كه در فرايند تغيير و تحول قرار مي‌گيرد، به همين جهت ، اهالي فرهنگستان به نحو مناسبي مي‌توانند از اين تحول معنايي براي واژه‌‌سازي استفاده كنند‌ . واژه در گذر زمان با چهار حالت مواجه مي‌شود كه عبارت اند از:

به ادامه ی مطلب بروید

 

ادامه نوشته

نقد کتاب های زبان و ادبیات فارسی

نقد ساختار کتاب های ادبيات متوسطه 

علي اكبر شيري

چکيده

 حدود ده سال از تدوين آخرين برنامه ی آموزش زبان و ادبيات فارسی و تأليف کتاب های درسی دوره ی متوسطه می گذرد. لازمه ی پويايي  هر برنامه ای بازنگری و بازسازی مستمر آن است.

 اين مقاله تلاشی است برای بازنمودن روزنه ای به بازنگری کتاب های آموزش ادبيات فارسی متوسّطه.  بحث اين نوشته به فوايد و آسيب های ساختار قالبی کتاب های مذکور محدود شده است.

 ساختار قالبی کتاب های ادبيات فارسی 1 ، 2 و3 متوسّطه و تنظيم برنامه و فهرستی ده فصلی يکپارچه و يکسان برای اين کتاب ها هرچند به ظاهر دارای مزايايي است امّا آسيب ها و محدوديّت هايي به همراه دارد که اين کتاب ها را از مسير رسيدن به اهداف آموزش ادبيات و پرورش تخيل و خلاقيت دور می کند.

  مهم ترين مضرّات چنين قالب و برنامه ای عبارت است از: 1-ايجاد اجبار و محدوديّت در ارائه ی مطالب مناسب.2- ايجاد تکرار و ملالت دانش آموز.3- عدم توجّه به سلايق دانش آموزان. 4- خلع سلاح معلّم

 

           واژگان کليدی:

         ساختار ، قالب ، ادبيات فارسی متوسّطه، برنامه ی آموزشی ، الگوی واحد ، تنظيم مطالب

ادامه ی مطلب راکلیک کنید

 

 

ادامه نوشته

تغییرات کتاب

 

با کلیک روی ادامه ی مطلب می توانید به آخرین تغییرات کتاب های زبان و ادبیات فارسی و بارم بندی آن ها که درسال ۱۳۸۷ اعلام شده است دسترسی پیداکنید.

ادامه نوشته

با نخبگان چه کنیم؟

به نام خداوند جان و خرد                                                                                            

« با نخبگان چه کنیم؟ »     اسـداله حیـرانی - باختر ۵/۱۱/۸۷

     دیرزمانی بودکه علاقمند بودم موضوع نخبه و نخبه پروری درسیستم آموزشی کشور را مورد نقد و بررسی قراردهم . البته تردیدی نیست که نقد و ارزیابی یک پدیده – آن هم یک پدیده ی انسانی -  مستلزم ایجاد بستری مناسب و نگرشی فراگیر و گسترده به عوامل و فاکتورهای فراوانی است که درظرف کوچک یک نقد روزنامه ای و مجمـل نمی گنجد.

     بنابراین آن چه در خلال این سطور ، تقدیم خاطرخوانندگان ارجمند می گردد ، ملهم از تجربه های شخصی و حرفه ای من به عنوان یک معلّم در برخورد با فراز و نشیب های گوناگون فرآیند تعلیم و تربیت است البته تجربه های معلّمی که درهمه ی مقاطع تحصیلی آموزش و پرورش درمدارسی یا ویژگی های اقلیمی و فرهنگی متفاوت – اعم از شهر و روستا ، عادی و خاص و ... – فعالیّت نموده باشد.

     اساسا نخبگان و یا به تعبیری افراد دارای ویژگی های هوشی متمایز ، می توانند سرمایه های گران بهایی تلقی شوند که نادیده انگاشتن یا کم توجّهی به آن ها ، مصداق فرموده ی شیخ اجل ، باشد که :

     شکر نعمت ، نعمتت افزون کند       کفر نعمت از کفت بیرون کند

 

      تردیدی نیست که هیچ عقل سلیم و مآل اندیشی ، سرمایه سوزی و خرق استعدادها را نه می پسندد و نه به آن فرمان می دهد. امّا آن چه احساس می شود در نظام آموزشی و به تبع آن درنظام اجتماعی ما ازچالش های جدّی محسوب می گردد و قطارآن از بدو پیدایش از ریل خود خارج شده و مسیرش به ناکجاآباد منتهی شده است ، و چه بسا از مسافران این قطار نیز استفاده ی بهینه نشده باشد ، شیوه  و طریق پردازش و رویکرد یه مقوله ی نخبه پروری است. دراین رهگذر و در بستر این فرآیند ، نکات مبهمی وجود دارد که همواره ذهن بسیاری از علاقمندان را به خود مشغول داشته است.

     این که شیوه ی تشخیص افراد نخبه یا تیزهوش درتمام سالیان گذشته و حال حاضر براساس کدام نرم ها و استانداردهای شناخته شده ی علمی و بین المللی  بوده  و هست ، هرگز صراحت و وضوحی برای اهالی تعلیم و تریبت  و جامعه نداشته است. آن چه که درآزمون های نخبه سنجی دیده شده است ، مقوله ای به نظرمی رسد که غالبا سطح اطّلاعات کسب شده و میزان تلاش و سخت کوشی افراد و شکاف طبقاتی جامعه را مورد سنجش و اندازه گیری قرارمی دهد.

      نگاهی به محتوای کتاب ها و جزوات موجود دراین زمینه ، چگونگی رقابت خانواده ها برای احراز شرایط و ویژگی های نخبگی ،  تعیین پایگاه اقتصادی افراد نخبه ، تعیین دقیق پایگاه ها ،آموزشگاه ها ، کلاس ها  و معلّمان غالبا خاصّی که بستر ورود افراد پذیرش شده به جامعه ی نخبگان گذشته و کنونی را فراهم آورده اند ، ازجمله ی معیارهایی است که می تواند مبیّن این حقیقت انکارناپذیرباشد که بهره ی هوشی دراین سیستم ارزیابی و این نظام آموزشی ، خدادادی نیست بلکه امری اکتسابی است که تحت شرایط خاصّی ، فرصت بروز و شکوفایی پیدا می کند و چه بسا اگر این بستر برای همه ی افراد به صورت یکسان ، فراهم باشد ، جملگی می تواند ردای نخبگی  و تیزهوشی را بر پیکر اندیشه و هویّت خویش بپوشانند. وشاید ماحصل این تحلیل ، دست یابی به این نتیجه ی تلخ و قائل شدن به این پدیده ی شوم و ضدارزشی باشد که : هرکه جاه و مالش بیش ، عزّ و قربش بیش تر.

 

      البته تردیدی نیست این شیوه نمی تواند متأثّر از اندیشه ها و ارزش های والای دینی ما باشد بلکه رویکردی نادرست است که عاقبت باید دست فرسود اندیشه های تعالی خواه و همّت های عدالت جو گردد. بنابراین تا زمانی که شیوه های سنجش و اندازه گیری اصلاح نگردد و استعدادسنجی جایگزین اطلاعات سنجی نشود ، با ضرس قاطع می توان حافظ وار گفت :

 نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند    نه هر که آينه سازد سکندری داند

 

    و امّا مطلب دیگری که دراین زمینه ، دیده ها را به خود معطوف می سازد این است که اگر با شیوه های علمی و استاندارد ، توانستیم افراد نخبه و دارای ویژگی های هوشی برجسته را که بسیارمعدودخواهند بود از افراد سخت کوش ، متمایز و مشخّص نماییم ، چگونه بایدآن را  پردازش نماییم تا هم سبب کفران نعمت و تباهی نبوغ های خداداده نشویم هم زمینه را برای ایجاد بسترتبعیض و ناروایی فراهم ننماییم.

 

     ازسالیان گذشته ، مرسوم و متداول شده است که این افراد درکنار سخت کوشانی که تیزهوش نامیده شده اند ، ازسایرآحاد جامعه متمایز شده و درهمین نظام آموزشی با مؤلّفه های موجود آن ، درمراکز خاصّی با معلّمان و مدیران منتخب و دیگرشرایط سخت افزاری لازم که فراتر ازاماکن آموزشی عادی است ، با همان محتوای کتاب های معمول و متداول مدارس عادی ،‌آموزش می بینند و البته غالب همکاران فرهیخته ی من ، دراین کلاس ها سعی می کنند تا با ارائه ی مطالبی فراتر از محتوای کتب درسی ، به نوعی ثابت نمایند که این دانش آموزان و مدارس و معلّمان آن ها خاص و متمایز هستند. جالب این است که این گونه دانش آموزان به هنگام ارزشیابی های پایانی و رسمی ، با همان دانش آموزان معمولی ، تحت سنجش و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی قرارمی گیرند و البته این گونه آموزش و ارزشیابی نیز خود جای بسی سؤال دارد.

 

     براستی اگرمی پذیریم که جامعه از جمیع آحادآن  تشکیل می شود که الزاما باید از حقوق و فرصت های یکسان برای ابراز استعداد ، توانایی و خلّاقیت های خود برخوردارباشند ، اگر قبول داریم که در نظام فرهنگی و ارزشی ما ، عدالت به مفهوم واقعی آن ، پایگاهی الهی دارد ، اگرشاکله ی فرهنگ ، تمدّن و هویّت جامعه را همه ی افراد آن شکل می دهند و در ایجاد و تقویت ماهوی خود و جامعه ، دخیل و تأثیرگذارند ، پس چگونه راضی می شویم که برای تعداد معدودی ، چنان میدان و گستره ی تاخت و تاز و ابراز وجود را فراهم نماییم که پیادگان عرصه های نابرابر زندگی ، آن گونه شهمات ضربه های قدرتمند برخی ازاین  فیل سواران زره پوش گردند که اعجاز هیچ ابراهیمی نتواند جنازه ی آمال و آرزوهای فروکوفته ایشان را باردیگر وجود و تولّدی نو ببخشد.

     آیا جداسازی این گونه افراد ازدیگران ، کاشتن بذرخودخواهی و نهال غرورکاذب و منیّت درایشان و سوق دادن آن ها به سوی شخصیت هایی نیست که بی تردید خود  نیز ، آن را نخواسته اند بلکه شرایط خاص و فراآگاهانه آن را به ایشان تحمیل نموده است؟ آیا تصمیم سازان آموزشی کشور مانند والدینی نیستند که از بین فرزندان خود ، یکی را درشرایط برتر ازدیـگران قرار می دهند تا یعقوبی شوند که یوسف خود را گرفتارهجمه های پیدا و پنهان رشک ها و حسادت ها می نماید؟

 

     نمی توانیم کتمان کنیم که به جای سخت کوشان بسیاری که در نتیجه ی احراز فرصت های نابرابر به نام نخبه و تیزهوش ، تخت صدرات و میدان خودنمایی درهمه ی عرصه ها را به خـود اختصاص می دهند ، چه بسیاربوده و هستند کسانی که اگر فقط بخشی ازآن فرصـت های بی انتها نصیبشان می گردید ، بی هیچ تردیدی فواره ی هوششان با معیارهای اندازه گیری کنونی ، برچهره ی فلک کج کردار نیز قهقهه زنان پاشیده می شد.

     اگرکمی انصاف داشته باشیم ، می دانیم که این شیوه نادرست است ؛ تبعیض و بی عدالتی است؛ زمینه ساز فساد و تباهی و پیدایش قدرت های نارواست...

  راه درست ، آن است که ضمن تلاش بی پایان برای ایجاد فرصت های برابر و خلق بسترهای مناسب برای ابراز و شکوفایی تمام استعدادها و نیروهای بالقوه و خدادادی ، اجازه دهیم تا افراد دارای نیروهای خاص و استعدادها ی ویژه ، درکنار دیگر هم نوعان خویش تلاش کنند ، رشد نمایند و در بستری واقعی و نه تصنّعی ، ببالند و دیگران را نیز از فیض موهبت گران بهایی که خداوند توانا در وجودشان به ودیعه نهاده است ، بهره مند سازند. تردید نکنید آن ویژگی خاص و نبوغ خارق العاده بدون نیاز به هیچ کلاس و معلّم خصوصی یا تست های کلیشه ای و هوش ساز!!! ، خود را نمایان خواهد ساخت و خورشید این وجودهای گران بها درپشت هیچ ابری پنهان نخواهد ماند.

 

    شما مسئولان چون باران ، لطافت عملکرد خود را  بر خار و گل یکسان ببارید و مطمئن باشید اگر شاخه ی گلی را درکویر خشک هم بکارید هرگز از آن خار نخواهد رویید. چنان جذبه هایی برای معلّمی ، ایجاد نمایید که  نیروهای خلّاق  و توانمند ، ناخدای کشتی هدایت اندیشه ها شوند زیرا اگر معلّم ، معلّم باشد خود می داند که دراین  وادی چگونه و کجا شترش را بخواباند و برچه سبیلی ، باران عشق و معرفت خویش را بردانه ی وجود همگان به عدالت بباراند.

 

     بگذارید همه ی افراد درشرایط مساوی رقابت کنند. همه فرزندان این مرزوبوم را درمدارسی با ویژگی های برابر درمسیر رشد و بالندگی قرار دهید و درهمان مدارس ، امکاناتی برتر و ویژه فراهم نمایید و شرایطی را مهیا کنید که هرکس درهرزمانی که  توانست و خواست ، بتواند ازآن امکانات و شرایط ویژه برخوردارگردد.

        با این شیوه ، راه برای پرورش استعدادهای خاص بازمی ماند؛ امکان ابراز وجود و بروز شایستگی و رقابت ،‌ همواره برای همگان به صورتی عادلانه فراهم خواهدبود؛ شائبه ی تبعیض و بی عدالتی درجامعه ، امکان نشو و نما نمی یابد؛ نخبگان به صورتی طبیعی خود را نمایان می کنند؛ با تعامل اندیشه ها  و برخورد استعدادها ، خلاقیّت  این امکان را می باید که قدم برعرصه ی وجود بگذارد. یکی از دریچه های ورود بیماری های فرهنگی خطرآفرینی هم چون : عجب ، تکبّر و منیّت بسته می ماند و چه بسا بستری مناسب برای ایجاد انگیزه ی رقابت و تلاش بیش تر و مضاعف درمراکز آموزشی مهیاگردد و ...

 

تکواژهای ماضی ساز درکتاب های درسی

تکواژهای ماضی ازجمله واحدهای زبانی انکارناپذیر در زبان فارسی است که همواره در همایش های دبیران زبان و ادبیات فارسی مورد اختلاف بوده و هست.

برای آن که معلوم شود معلمان و دانش آموزان چه تکلیفی در برخورد باآن دارند تحقیقی انجام دادم و به نتایج خوبی دست یافتم

اگر علاقمند هستید ادامه ی مطلب را کلیک کنید تا این تحقیق در اختیارشماقرارگیرد

 

اسداله حیرانی

ادامه نوشته

بازگردانی درس حسین بن منصور حلاج

بازگردانی درس حسین بن منصور حلاج از کتاب زبان فارسی ۱ پیش دانشگاهی در ادامه ی مطلب
ادامه نوشته