پيش درآمدي بر شيوههاي واژهسازي
كامران محمد رحيمي
مترجم : جعفر سريشآبادي
زبان ، به عنوان پديدهاي اجتماعي ، ارتباط مستقيمی با زمان دارد . با گذشت زمان، بسياري از آداب و رسوم و باورهاي اجتماعي دستخوش تغيير و تحول ميشوند و زبان نيز به عنوان پديدهاي اجتماعي، نميتواند از اين روند جدا باشد.
ظاهراً « واژه» اولين سطح از زبان است كه در فرايند تغيير و تحول قرار ميگيرد، به همين جهت ، اهالي فرهنگستان به نحو مناسبي ميتوانند از اين تحول معنايي براي واژهسازي استفاده كنند . واژه در گذر زمان با چهار حالت مواجه ميشود كه عبارت اند از:
1- برخي از واژگان به جهت مسائل و تحولات سياسي، ديني و فرهنگي از فهرست كلمات زبان سترده ميشوند ، و احتمالاً اين زدايش، براي هميشه باشد ؛ به عنوان مثال ، وقتي زبان ادبي كردي از «گوراني» به «سوراني» و «كرمانجي» تغيير يافت ، بسياري از واژگان زبان ادبي گوراني متروک و مهجور ماندند و در دایره ی زبان نوپای جدید قرار نگرفتند ؛ به عنوان نمونه: وير (ياد)، نهمانو (نماند)، مهچم (ميروم) ، پهي (براي)، جه،ژه(از)، خاس(خوب) ، ياوام(رسيدم) ، ساچنا(ساخت) ، و ... . همچنين ميتوان به تغيير دين مردم ايران از زرتشتي به اسلام اشاره كرد كه باعث از بين رفتن بسياري از واژگان مربوط و متناسب با کیش زرتشتی شد .
2- برخلاف مورد اول، برخي از واژگان ،عمري طولانی و جاودان گونه دارند به گونه ای که در چندين دوره به حيات خود ادامه دادهاند، نظير: ديل (اسير) ، رؤذ (روز) ، شايي (شادي)، شةوطار (شب هنگام) ، بةش (سهم ، قسمت)، ضاظ/ضاو/ضةم(ضشم)، هيظي/هيوا/ ، همص (اميد) و... .
3- پاره ای از واژگان ، براثر تحول و دگرديسي سياسي، فرهنگي و معيشتي جامعه ، با حفظ معاني گذشته، معاني نو و امروزين را ميپذيرند . اين فرايند، مناسبترين شيوه در امر واژهسازي است كه به چند نمونه اشاره ميشود:
هصپ / : اين واژه در گذشته و حتي امروز به معناي شيار شخم بوده است . امروزه علاوه بر آن به معني خط و سطر نوشته نیز به کار می رود .
جوان/cwan : در اصل به معني جوان است كه امروزه در سوراني با حفظ معني گذشته، به معني زيبا و قشنگ هم هست ؛ چه، ايام جواني سن طراوت و زيبايي است.
خاپ : نشانه ی معروف سیاه رنگ بر پوست ، كه امروزه علاوه بر آن ، در معني «نكته»و«نقطه» هم به كار ميرود.
سوور/ : به رنگ سرخ گفته ميشود . امروزه غیر از معنی مشخص آن ، در كردي«فيلي» به معنيِ «داغ» است ، زیرا بسياري از اشیا به ويژه آهن به واسطه ی ِ گرم شدن ، سرخ ميشوند .
زين / : امروزه ، علاوه بر معنای سنتی آن که همان نشستگاه چرمی اسب است ، در مفهوم صندلی و محل نشستن راکب دوچرخه و موتور هم گفته می شود .
4- برخلاف واژگان فوق ، واژگان اين دسته ، معني قبلي خود را از دست داده و معني جديدي را ميپذيرند؛ نظير: گةور/ gawr ، که ريشهي اين كلمه به «گهور» يا «گور» و يا «گبر» به معني زرتشتي برميگردد (معين، 1375: ج3) ، واژهي «گوران» هم كه نامگويشي قديمي از زبان كردي است از همين كلمه گرفته شده است. چنان چه ابولفتوح رازي در«روضهالجنان» مينويسد: «اما يهوديان و مسيحيان و گوران يا بايد مسلمان شوند و يا جزيه بدهند» (ابولفتوح رازي، ج2: 236).
امروزه «گهوره» معني گذشتهاش را از دست داده و فقط به معني «بزرگ» است.
رند/ rind: در اصل به معني زرنگ و مکار است ، اما امروزه در كردي «كرمانجي» به معني، خوب و زيبا به كار ميرود.
چکیده ی بحث آن است که با حفظ جوانب لازم و پرهیز از افراط ، می توان از واژگان کهن برای ساخت واژگان در معنی و مفهوم نزدیک بهره برد .
شيوههاي واژهسازي معاصر
در گذشته واژهسازي عموماً به روشهاي سنتي و طبيعي صورت ميگرفته است، اما در اين اواخر به سبب اين كه نويسندگان، زبان هاي ديگري را هم فراگرفتهاند ، شيوهي ترجمه ی كلمه به كلمه (calgue) در بيشتر زبان ها رايج شده است.
ديگر اين كه واژهگزيني به واسطه ی پيشرفت علم و تكنيك و هنر و... در هر زمينهاي زايش داشته است،كه دراين جا به مهم ترين شيوههاي واژهگزيني و واژهسازي در مهم ترين زبانهاي اروپايي كه با زبان كردي سنخيت دارند ، اشاره ميشود:
1- وامگيري (borrowing)
در اين روش ، واژه يا واژگان ، مستقيماً از زبان بيگانه اخذ ميشوند و ممكن است تا اندازهاي تلفظ اين وام واژهها در زبان وام گيرنده تغيير يابد، نظير: فوتبال، واليبال، سينما، تلفن و ... .
اين روش، امروزه در بين زبان هاي زندهي دنيا به خاطر مبادلات فرهنگي و بازرگاني و ... امري طبيعي محسوب ميشود؛ به عنوان نمونه، زبان انگليسي به همان اندازه كه به زبان هاي ديگر واژه وام داده، به همان اندازه هم از زبان هاي ديگر تأثير گرفته است، به عنوان نمونه: alcohol (عربي) ، boss (هلندي) croissant، (فرانسوي) lilac، (فارسي)، piano (ايتاليايي)، pretzel (آلماني)، tycoon (ژاپني) و yogurt (تركي) (جورجيول، 79:1384) .
پیداست هر ملتی كه از وام گرفتن واژه و داد و ستد با زبان های ديگر بپرهیزد ، زبانش درمانده تر وامانده تر می شود و گستره ی واژگانش محدودتر . آن چه برپیکره ی زبان ، آسیب اساسی و جدی وارد می کند ، نه وام واژه که تاثیر پذیری صرفی و نحوی از زبان بیگانه است و شاهد این مدعا نحوهي تلفظ واج هاي «گ وچ» در گويشهاي مركزي كردستان به ويژه موكرياني و هوليري است که ترکانه تلفظ می شوند و نیز تاثیر دستگاه واجي عربي در دو آواي «ح و ع» است که بر کردی مرکزی و شمالی سایه افکنده است و باز نشانه ی جمع «ها» در فارسي است که به لهجه مهابادي وارد شده است؛ به عنوان نمونه: «سالههايه» .
اين در حالي است كه وام واژه تنها به يك منظور و در يك معني به كار ميرود ، اما واج ، آوا يا تكواژ و هر قاعده ی نحوی و صرفی بیگانه ی دیگر ، در بلند مدت با هزاران واژه در ميآميزند و ریخت طبيعي و كاركرد زبان را دستخوش تغييرات غير قابل پيشبيني ميكنند.
از سوي ديگر وظيفهي اصلي واژه، نشان دادن منظور و مفهوم است، اما ممكن است بعد از مدتي اين واژه ديگر نتواند در آن زبان چنين نقشي را بازي كند و رفتهرفته به آرشيو رفته ، بايگاني شود.
طرز تفكر جزمی و متعصابانه در مورد وامگيري واژه هيچ نتيجهاي غير از محدود كردن زبان در بر ندارد. زيرا كلمات بسياری هستند كه در كردي معادل ندارند و اگر هم معادلسازي شدهاند چندان زيبا و خوشايند و با مسما نبوده اند .
پيشنهاد ميشود كلماتي همچون: ساختار، ساخت، ساختمان،و ... از زبان فارسي وامگرفته شود تا در صورت لزوم و در فرصت مناسب معادل مناسبي براي آن ها ساخته شود ، کما این که در فارسي ، واژههايي همچون «هليكوپتر» و« غير مترقبه » پس از چهل سال كاربرد، در همين اواخر «بالگرد» و «پيشبيني نشده» جايگزين آنها شده است . همچنين فرهنگستان زبان و ادب فارسي واژهي دو بخشي «خبر» را از عربي وامگرفته و از اين «وام واژه» دهها تركيب جديد ساخته است، مانند : خبري، خبرنامه، خبرنويس، خبرنگار، خبرگزاري، خبرچين، خوشخبر، باخبر، خبردار، خبردادن، خبرداشتن، خبرگير، خبرساز، خبردهي، خبررساني، بيخبر و... .
وامگيري واژه به شيوهاي ديگر رايج است و آن ترجمه ی لفظ به لفظ (loan- translation) يا (calque) است ؛ مثلاً: سوپرمن انگليسي، ترجمه ی لفظ به لفظ (ubermensch) آلماني است يا«دةزطاكاني راطةياندن» درزبان كُردي ترجمه ی لفظ به لفظ انگليسي ( mass madia ) است. و واژگان «وتوويذ، وتار، ئةندازةيار، تةواوكةر» ترجمه ی لفظ به لفظ كلمات «گفتوگو» و «گفتار» فارسي و «مهندس» و «متمم» عربي هستند.
2- ابداع (coinge)
در اين شيوه ، نام بازرگاني كالا و يا شرکت سازنده ی محصول، به خود محصول اطلاق ميشود. اين شيوه بيشتر در كشورهاي صنعتي متداول است ؛ مثلاً: بنز، تويوتا، آسپرين، ايزوگام ، که از طریق واردت کالا از غرب رایج شده و یا برف و ريكا و پفک كه نام تجاري کالاهایی هستند که امروزه در معنای خود محصول به کار می روند .
3- تركيب (compounding)
در اين روش ، از ترکیب دو واژهي مستقل، واژه ی نوینی ساخته می شود . اين روش در زبان هاي آلماني و انگليسي و كُردي و فارسي كاربرد بسياري دارد؛ به عنوان مثال، در كردي اين تركيب ها بدين شيوه ساخته شدهاند: دةستكةوت (دستاورد) نوصخواز (نوخواة)، رصبوار (رهطژر)، ناسنامة (شناسنامة) .
4- ادغام (blending)
در اين روش، همچون روش تركيب، دو واژه با حذف بخش هایی از آن ها با هم ادغام ميشوند ؛ به عنوان مثال: در آمريكا محصولي وجود دارد به نام gasoline كه ازalcohol به دست ميآيد. اين دو واژه به شيوهي «ادغام» تبديل به (gasohol) شدهاند. (جورج يول، 79:1383) .
همچنین ، در فارسي «فوتبال سالني» را «فوتسال» ميگويند و همچنين در كردي تا حدودي ميتوان به واژگاني اشاره كرد كه به صورت طبيعي ساخته شدهاند: جوامير (جوان + ئهمير)، تامهزرو (تام + ئارهزوو)، ميرزا (ئهمير + زاده)، پاشا (پاد + شاه)، مانشت(مانگ+ نيشت: نام كوهي در ايلام) .
5- كوتاه سازي (clipping)
در اين روش ، بخش هاي پاياني واژه حذف ميشوند؛ به عبارت ديگر، فقط بخش اول يا دوم واژه باقي ميماند. البته «كوتاهسازي» روش ويژهاي در واژهسازي نيست و اين شيوه بيشتر جهت سهولت در تكلم در واژگان چند هجايي به كار ميآيد. به عنوان مثال ، واژهي lab كوتاه شده یlaboratory، يا tv مختصر شده ی television و در فارسي راديات كوتاه شدهي رادياتور است.
6- مصدر جعلي يا ساختگي
در اين شيوه ، از اسم يا صفت، مصدر ميسازند . اين شيوه يكي از کارآمدترین شيوههاي واژه سازی در اين دوره محسوب ميشود، به ويژه در واژهسازي علمي كه از خيلي قبل در زبان كردي به شيوهاي طبيعي وجود داشته است. گرچه اديبان سنتي به اين خاطر كه اين روش برخلاف قواعد دستوري زبان بوده است آن را «مصدر جعلي» نام نهادهاند.اما به نظر نگارنده اين روش نه تنها جعلي نيست بلكه با جوهرهي زبان كردي بسيار هماهنگ است از اين رو نام مصدر ساختگي (چاوگي دهسكرد) را بر آن نهادهام (محمد رحميي، كامران، دستور جامع زبان كردي جنوبي77،1381) . اين روش پركاربرد تا حدودي به شيوهي پسسازي (back for mation) در زبان هاي اروپايي نزديك است؛ براي نمونه ، در انگليسی از اسم television فعل televise و هم چنين در فرانسه فعل televiser درست شده است. در عربي هم واژههاي تلفن و يتلفن به كار ميروند و در زبان كردي نيز از اسم يا صفت افعالي پديد آمدهاند به عنوان مثال: در كرمانجي از «خهبات» و «حهل» فعل هاي دخهبتين (مبارزه كردن) و دحهلي (حل شدن) ، در سوراني از «كورد» و «خولق» فعل هاي كورداندن (كردي شدن) و خولقاندن (خلق كردن) ، در فهيلي از «خهلهت» (غلط/ هةپة) فعل خةپةتانن (فريب دادن، مشغول كردن)واز«تةپةف» فعل «تةپةفانن»درست شده است.
7- اشتقاق صفر (zero derive ation )
واژه در اين روش ، از حيث شكل و ساختار ،هيچ تغييري نمی کند، تنها نقش دستوري آن عوض ميشود؛به عنوان مثال ، «زانست» و «خواست» كه در اصل بن ماضي از مصدرهاي «زانستن» و «خواستن» در شاخهي كردي جنوبي (فيلي) هستند، در گويش سوراني به عنوان اسم و در معنی «علم» و «درخواست» به كار ميروند ، چنان چه در جملات ذيل آمده است:
كوردي فيلي: «براگهم زانس چه بوي ئمجا خواس بچوو (برادرم دانست چه اتفاقي افتاده پس خواست برود).
در اين جمله «زانست» و «خواست» فعلاند، اما همين واژگان در كردي سوراني به اسم و صفت تبديل شدهاند؛ به عنوان مثال: خواستي كؤرِي زانستي زماني كوردي، فصر كاري طشتي زماني كورديية (درخواست مجمع علمي زباني كردي آموزش همگاني زبان كردي است).
8- سر واژهها (acronyms)
در اين روش از حروف اول تركيب يا گروه اسمي واژهاي نو ساخته ميشود. كاربرد اين روش بيشتر براي عبارات و تركيباتي است كه از چند واژه به وجود آمدهاند، به عنوان مثال: رادار كه از حروف اول واژگان گروه اسمي radio detecting and ranging تركيب شده است. در كردي نيز نزدیک به نيم قرن است كه اين شيوه رايج شده است اما بيشتر براي خلاصه كردن اسم احزاب به كار ميرود ؛ مثل: ژ، ك- پ. د. ك- پ. ك. ك و ... .
9- قياس (Analogg)
در اين روش، بدون توجه به معنی و مقوله ی دستوری ، واژه در قیاس با ساختار واژهاي ديگر ساخته شود ؛ به عنوان مثال، واژهي « سرما » در مقايسه با كلمه ی «گرما» درست شده است ، حال آن که ريشه ی كلمه ی سرما، سرد است نه سرم (سرم+ا) يا واژهي نوساختهي«دژواز» مطابق با ساختار واژهي «جياواز» ساخته شده است .بی آن که ماهیت دستوری تکواژه«واز»مشخص شود.
10- اشتقاق (derivation)
در اين شيوه ، واژه با وندهاي زبان (پيشوند، پسوند، ميانوند) تركيب شده ، واژهي نوساخته ميشود؛ به عنوان نمونه: وتار، رصطا، سهروك، كومار، نووسهر، بيسهر، خوصنةر، نيشتمان، روانگه و... .اين شيوه به دلايل زير، از ساير روشهاي واژه گزيني مناسبتر به نظر ميرسد:
1- 10- از حيث تعداد هجا از ساير روشها كوتاهتر است ؛
2- 10- بخش غير مستقل زبان ، يعني وندها مورد استفاده قرار گرفته و در معاني جديد حياتي تازه مييابند؛
3- 10- ريشه ی واژه در واژگان مشتق يكي است ؛ به همين خاطر در يادگيري چنين واژگاني كافي است كه معني ريشه دانسته شود ؛ به عنوان نمونه ، واژگان: زانا، زانايي، زانياري، زانستگا، زانكو، زانست، زانستي، زانستيانه، نهزان،نةزانکاري و... از ریشه ی « زان » گرفته شده اند ؛
4- 10- تواناييها و قابليتها و ظرفيتهاي اين شيوه از ساير شيوهها بيشتر است؛
5- 10- روش اشتقاق با خصايص و روح زبان هاي آريايي نظير: كردي، فارسي، آلماني، انگليسي و ... هم خوان است؛ به طوري كه همين خصيصه منجر به تمایز زبانهاي آريايي از زبان هاي ديگري چون سامي، عبري، عربي، تركي، چيني، مغولي، و ... شده است .
11- گسترش معنايي
در اين روش، واژه با توسع معنایی ، معاني تازه و جديد و نزديك به معني اصلي را می پذیرد . در كردي نيز، هم چون فارسي و انگليسي اين روش بيشتر از نيم سده است كه براي واژهسازي به كار ميرود ؛ مثلاً ، واژه ی «دهنگ» در اصل به معني «صدا» است اما امروزه معادلي است براي phone در علم زبان شناسي وهمچنین معادلي براي واژهي vote (رأي) می باشد يا واژهي «زاراوه» كه در اصل از «زار» به معني «دهن» گرفته شده (ههژار، 1375، 352) و امروزه برايdialect و idiom هم به كار ميرود.
زبان كردي به واسطه ی گويش هاي گوناگون، جغرافياي وسيع، انبوه گويشوران و هم چنين مذاهب مختلف (شيعه ، سني، اهل حق، ايزدي، علوي ) و فرق و طريقتهاي عرفاني و ... توانايی هاي بسياري را داراست كه ميتوان آن را از قوه به فعل درآورد . گفتنی است در این شیوه ، می باید هر واژه در بردارنده ی یک معنی باشد و میزان و سطح دریافت مخاطبان را از آن منظور داشت .
12- بهرهبردن از زبانهاي كهن
در این روش می توان ، در هنگام لزوم از زبان های باستانی اوستایی و پهلوی به مثابه ی میراث اقوام ایرانی و نه قومی خاص با شرایط زیر بهره گرفت :
1- بايد زماني از اين شيوه بهرهجست كه هيچ يك از روش هاي واژهسازي مورد اشاره و حتي ذخاير واژگاني ساير گويش هاي كردي راهگشا نباشد؛
2- جهت معادلسازي واژههاي علمي از اين شيوه بهره گرفته شود؛
3- خوش آهنگ و همخوان با نظام آوایی کنونی زبان کردی باشد .
فرهنگستان دوم زبان و ادب فارسي ، سالها پيش با بهره گیری از این شیوه ، واژهای زیر را ساخت:
ازاوستایی :
«ترا+بري» برایtransportation،« پرديزه » برايcampus،« آوا » برايvowel، و«واج» برايphoneme.
ازپهلوی :
«آمار» ازamar– « ارز » ازarz، « استان » ازestanan، «پرستار» ازparastar،« وزير» ازvicarو «پزشك» ازbacack.
دراین راستا زبان شناسان كُرد نيز كوشيدهاند از پهلوي بهرهبگيرند و واژگانی چون:بنيات ازbun-dat،دژ ازdushو پيرست ازpehrestرا بسازند .
علاوهبر این ها ،زبان های انگلیسی وفرانسوی نیز از میراث مشترک زبان های باستانیشان چونلاتین واژه های مشهوری چون : ارگان ازorganon- آكادمي ازakademeia، پان ازpantosو جغرافيا ازjedgrafigaيوناني و همچنين آنتيك ازentiqusو آكواريوم ازaguariumلاتيني و ... ساخته اند.
منبع:اينجستار، ترجمهي بخشي از مقاله ی آسيب شناسي واژهسازي در زبان كردي است.ر.ک:زمانةوان 3، خةسارناسي وشةسازي لة زماني کوردي دا،کامران رةحيمي، ئاراس،هةولصر، 2006
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:49 توسط اســداله حــیرانـی




