|
قطعه ی ادبی:
|
«پاییز»
رنگین کمان فصل ها با قاصدک عشق از راه رسیده است و آوای دلنواز باد ، برگ های رنگین را در زیر پای رهگذران به حرکت درآورده ؛ آری فصل ترنّم نغمه های غمگین پرندگان و ریزش برگ های درختان که هرکدام حکایتی از مهربانی های طبیعت را بازگو می کنند؛ فصلی که هرانسانی باید قدم در محمل نیاز بگذارد و سردی قدم هایش را گرم کند و روحش را چون قطره های آب ، پاک و بی آلایش. اکنون دیگر در هر برگ زرد و سرگردان ، دنیایی سوز و معنی نهفته است.
پاییزهزار رنگ ، همراه با کاروانی از رنگ های زیبا و نسیمی که با سوز سرما آمیخته شده ، در چهره ی طبیعت ، خودنمایی می کند و منظره ای بسیار دلفریب را به وجود آورده است.
فصلی که در برگ برگ دفترخود روزهای فراق را تداعی می کند؛ همان فصلی که ندای خسته ی خود را از نای نسیم برون می آورد تا به ما بگوید منتظر بودن ، یعنی هزار دفتر عشق سرودن؛ و در چنین زمانه ای است که پرستوهای مهاجر ، سرود هجرت سر می دهند و آسمان ، رنگ اندوه به خود می گیرد.
ای عزیز ، پاییز را ازآن جهت فصل شعر و شاعری و عرفان نام نهاده اندکه آدمی را بیش تر در خــود فرو می برد و باعث ذوق و شور و تحوّل درونی هر فرد زنده دل و صاحب نظر می شود؛ پس این لحظه ها را دریاب.
«شیدا سیمایی»
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:49 توسط اســداله حــیرانـی



