تبليغاتX
? نوشته هاي عاشقانه،عاشقانه ها ،عکس عشقي،عکسهاي عشقي،عکس عاشقانه،عکسهاي عاشقانه،شعر عشقي،شعر عاشقانه،متن عاشقانه،متنهاي عاشقانه،دست نوشته هاي يک عاشق،عاشق تنها، ادیبانه
ادیبانه
مقالات و دیدگاه های ادبی- نمونه سوال و نکات مهم کتاب های زبان و ادبیات فارسی
ادیبانه

به نام خداوند لوح و قلم
این رسانه ی الکترونیکی، بر اساس حسّ مسئولیِّت نسبت به فرهنگ و تمدن ایران و ایرانی و در راستای بالندگی زبان فارسی که بارزترین نمادهویّت ملّی ماست، ایجادشده است. امیـــد است که دبیران،دانش آموزان و سایر علاقمندان در پویایی این رسانه ما را یاری نمایند.
مدیر وبلاگ : اســداله حـیــرانـی

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

آرشيو نوشته ها
لينک دوستان
نوشته هاي پيشين
طبقه بندي موضوعي
امکانات ويژه
کد آمار را اينجا بگذاريد
پشتيباني

قالب اين وبلاگ توسط آرش ايزدمهر با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
آرش ايزدمهر
Online Template Builder
انواع فعل ازنظر ساختمان

انواع فعل از نظر ساختمان

فعل از نظر ساختمان سه نوع است : ساده  ، پیشوندی و  مرکب

   استاد خیام پور از جهت معني­گرايي و توصيفي ، فعل مركب را تفسير نموده است و فعل پيشوندي را نيز شاخه­اي از آن مي­داند. وی فعل مركب را فعلي مي­داند متشكّل از فعل بسيط با يك پيشاوند  يا يك اسم با فعل كه در حكم پساوند. به عبارت ديگر فعلي است متشكّل از دو لفظ داراي يك مفهوم .

   مثال براي قسم اوّل :  در رفت ، باز رفت ، فرو رفت ، درخواست ، برخاست و

   مثال براي قسم دوم : طلب كرد ، جنگ كرد ، درنگ كرد ، بو كرد ، قهر كرد ، زمين خورد  و  

     چنان كه ديده مي­شود هر يك از مثال­هاي قسم دوم داراي دو لفظ است كه دومي از آن ها به منزله­ي پساوند است براي ساختن فعل ، ولي اين دو لفظ يك مفهوم بيش ندارد زيرا مفهوم هر لفظ جداگانه منظور نيست و به همين جهت است كه معاني اين گونه افعال اغلب در بعضي از زبان­ها با فعل­هاي بسيط افاده مي­شود:

 

فارسي

عربي  

فرانسه

نگاه كردن

نظر

regarder

گريه كردن(گريستن)

بكاء            

pleurer

 گمان كردن (پنداشتن)

   ظنّ              

croire

گوش دادن

   اصغاء          

ecouter[1]

 

    دكتر باطني در مورد فعل مركب در كتاب خود چنين آورده­است: « افعال تركيبي از نظر معني يك واحد ولي از نظر ساختمان دستوري دو جزء و داراي دو نوع رفتار متفاوت هستند.

مثلاً « فريفتن» از نظر معني معادل«فريب دادن»است ولي« فريب دادن» از نظر دستوري قابل تجزيه به دو جزء است. جزء اوّل آن«فريب »،مي­تواند مركز يك گروه اسمي قرار گيرد و وابسته­اي در پي آن بیاید چون جزء اوّل اين افعال تركيبي به صورت گروه اسمي قابل بسط است .

بنابراين از نظرطبقه­بندي دستوري ، جزء اوّل و دوم متعلّق به يك طبقه نیستند‌: « تو او را فريب دادي » كه قسمت غيرفعلي ، «متمم» ناميده مي­شود. اين استدلال در باره­ي كليه­ي فعل­هاي تركيبي فارسي صادق است»[2]

 

   امّا صرف نظر از دیدگاه های ارزنده ای که ذکرشد و با توجه به دیدگاه حاکم برتالیف کتب درسی متوسطه ، اساسا نوع فعل از نظرساختمان با توجّه به «بن مضارع»آن مشخص می گردد. بنابراین اگر بن مضارع فعلی ، ساده (یک تکواژ)باشد ، آن فعل را ساده  ، اگر بن مضارع آن ، دارای پیشوند باشد ،آن را فعل پیشوندی و چنان چه بن مضارع آن ، مرکب باشد ،آن را فعل مرکب می گویند. مثال :

شنیده شده باشد = شنو ( بن فعل، یک تکواژاست) = فعل ساده

بازخواهندگشت= بازگرد (بن فعل، پیشونددارد) = فعل پیشوندی

اعدام کرده بودند =اعدام کن(بن فعل،مرکب است)=فعل مرکب

 

   نکته1 : فعل های پیشوندی از ترکیب یک پیشوند(فرا ، فرو ، باز ، بر و ...) با فعل ساده حاصل می شوند.البته گاهی این ترکیب ، معنای تازه ای به فعل جدید می دهد و گاهی معنای فعل ساده ، بدون تغییر می ماند امّا در هرحال ، فعل پیشوندی است. مانند :

انداخت(پرت کرد) = برانداخت(نابود کرد)

گشت(شد ، چرخید ، تغییرکرد) = بازگشت(مراجعت نمود)

خواند(مطالعه کرد = فراخواند( به حضور خواست)

شمرد = برشمرد

افراشت = برافراشت

 

   نکته2 : همان طـورکه در بخش های پیش گفته شد ، قضاوت در باره ی فعل باید درجمله صورت گیرد زیرا فعلی ممکن است در چند جمله ، شرایط گوناگون داشته باشد.

 

   نکته3 : پیشوندهای فعل ، وند اشتقاقی هستند.(همان طور که پیش از این گفته شد ، وند های اشتقاقی دو نوعند:

یک دسته پس از ترکیب با یک تکواژ ، مقوله ی دستوری آن را عوض می کنند(مقوله ساز) و دسته ی دیگر ، وندهای اشتقاقی ای هستند که پس از ترکیب با یک تکواژ ، نوع دستوری آن را تغییرنمی دهند(واژه ساز). بنابراین، پیشوندهای فعل ، وند اشتقاقی از نوع دوم هستند.

 

   نکته4 : مشکل ترین بخش مربوط به ساختمان فعل ، تشخیص فعل مرکب است زیرا همواره درتشخیص این نکته که واژه ی کنار فعل ، جزء آن است یا نه ، تردید حاصل می شود. در این خصوص در کتاب های درسی دوره ی متوسّطه پیشنهاد شده است که معیار های زیر مدّ نظر قرارگیرد :[3]

1 گسترش پذیری واژه ی همراه فعل( قابلیت پذیرش وابسته ی پسین بویژه نشانه ی جمع ، نشانه ی نکره یا علامت صفت تفضیلی را  داشته باشد)

2- نقش پذیری ( پذیرش یکی از نقش های : نهاد ، مفعول ، متمم ، مسند ، قید ، بدل و  منادا ).

   به عبارت دیگر اگر درجمله ای درخصوص این که واژه ی قبل از فعل ، جزء فعل است یا نه (مرکب است یا ساده) ، تردیدی حاصل شد ، امتحان کنید که واژه ی قبل از فعل ،گسترش پذیر  و  نقش پذیرهست یا نه؟

اگر پاسخ ، مثبت بود ، نشانه ی آن است که آن واژه ، جزء فعل نیست و  فعل را باید ساده دانست در غیر این صورت ، مرکب خواهد بود.

مثال1 : او حرف می زند = «حرف» هم گسترش پذیراست( او حرف خوبی می زند یا او حرف ها می زند) هم نقش دستوری دارد ( مفعول ).

   نتیجه این که فعل جمله ، «حرف می زند» نیست بلکه«می زند» فعل جمله است و چون بن مضارع آن ، یک تکواژاست(زن) ، پس «می زند» ساده است نه مرکب.

 

مثال2 : آمریکاییان صدام را اعدام کردند = «اعدام» نه گسترش پذیر است و نه هیچ یک از نقش های دستوری را دارد.

   نتیجه این که«اعدام» جزء فعل است و چون بن مضارع فعل ، مرکب است (اعدام کن)  فعل را مرکب می دانیم.

 

نکته : آزمایش این که عنصر غیر فعلی ، گسترش پذیراست یا خیر،  باید در همان جمله ای که مورد نظر است صـورت گیرد نه در جمله ای دیگر یا خارج از جمله. مثال :

الف) صدام افراد بسیاری را اعدام کرد(صدام افراد بسیاری را اعدام هاکرد : نادرست : فعل : اعدام کرد = مرکب )

ب) صدام در عراق اعدام کرد (صدام در عراق اعدام هاکرد : درست : فعل : کرد : ساده )

 

   البته به نظر می رسد معیار «گسترش پذیری» نمی تواند شمول و جامعیت داشته باشد زیرا بسیار پیش می آید که فعلی در عین آن که مرکب است ، واژه ی همراه آن ، قابلیت گسترش پذیری دارد. مانند :

بچه گریه می کرد.

فعل این جمله، مرکب است در حالی که «گریه»گسترش پذیراست(بچه گریه ی شدیدی کرد).

  

شایان ذکر است که نمی توان مقوله ی«معنا » را دراین جا دخالت داد زیرا وقتی که نوع فعل از  نظر«ساختار»بررسی می شود، معناگرایی جایی ندارد. بنابراین صحیح نیست که با استناد به این که: «درجمله ای فعل و واژه ی همراهش یک معنی دارند» آن را مرکب دانست.

 

   نکته5 : فعل های متشکل از«حرف اضافه + اسم یا صفت + فعل » یعنی فعل های گروهی ، مرکب هستند. مانند:

او در ساختمان ،آهن زیادی به کاربرد.

 

   نکته6 : عبارت های کنایه ای از لحاظ ساختمان فعلی ، یک فعل مرکب هستند. مانند :

او مردم را دست به سرمی کند.

 

 نکته7 : افعال مرکب، از نظر ساختمان فعلی ، یک واحدند امّا از نظر ساختمان دستوری بیش از یک واحد.مثال :

«کار می کند»از نظرساختمان فعلی ، یک واحد (فعل مرکب) است امّا از نظر ساختمان دستوری(واحدهای زبان) ، دو واژه محسـوب می شود :  کار + می کند

 

 نکته8 : فعل مرکب چهار نوع است :

الف ) عنصر غیرفعلی + همکرد (عنصر فعلی ) : گریه کرد

ب ) عبارت های کنایی : دست به سر می کند

پ ) عبارت فعلی : حرف اضافه + اسم + عنصرفعلی : از رونق افتاد

ت ) حرف اضافه + اسم + فعل پیشوندی : از پا درآورد

 

چند راه تشخيص فعل مركب از ساده

     براي تشخيص فعل مركب از ساده ، چند راه وجود دارد كه هر يك درجاي خود مفيد وكارگشاست امّا هیچ یک نمی تواند جامع و مانع باشد. قبل از ذكر ايـن شيوه­ها  ، نكته­ ي مهمی يادآوري مي­شود و آن ، توجّه به فعل در زنجيره­ي جمله است. اصولا نباید فعل را خارج از جمله بررسي کرد ؛ ممکن است فعلي در يك جمله ساده باشد امّا در جمله­ي ديگری در نتیجه ی هم نشيني با اجزاي متفاوت ، مركب به شمار­آيد. مانند«کرد» در دو جمله ی زیر:

بیماری او را ضعیف کرد ( فعل ساده)

او موضوع را به دوستش یادآوری کرد(فعل مرکب)

 

 «گرفت»درجمله­ي «دلم گرفت» با جمله­ي «احمد حقش را گرفت» يا «پليس دزد را گرفت»تفاوت دارد ، درجمله ي اول « گرفت» يعني «غمگين شد»، در جمله­ي دوم «گرفت» يعني «به دست آورد» در جمله­ي سوم « گرفت» يعني «دستگير کرد».

 

   می بینید که فعـــــــل­ها تفاوت­هاي معنايي دارند و يک فعل به حساب نمي­آيند.«گرفت» در جمله­ي اول ناگذر و در جمله­ي بعدي گذرا به مفعول است. در دستور مبتني بر ساخت­گرايي، تعيين نقش و معناي يک واژه به هم نشيني آن با ديگر واژه ها بستگي دارد که به آن ارتباط افقي يا ساختاري مي­گويند. مثال:

الف: سرم به سنگ خورد.

ب: لباسش به من خورد.

پ: کودک شير خورد.

    درجمله­ي الف «سرم به سنگ خورد» هم­نشيني فعل«خورد» با سر و سنگ ، فعل مرکب کنايي ساخته است. درجمله­ي «ب» ، هم­نشيني «خورد»  با لباس ، فعل ساده­ي گذرا به متمم پديد آورده است. پس«خورد» فعل ساده است؛ يعني اندازه شد.در جمله ي «پ» ، هم نشيني «خورد» با شير  و کودک ، فعل را ساده و گذرا به مفعول نموده است. «خورد» يعني «نوشيد» و اين معنا از هم­نشيني آن با «کودک و  شير» ایجاد مي­شود.

 

راه­هاي پیشنهادی برای تشخیص فعل ساده و مرکب:

1. در جمله­هاي چهار­جزیي مفعولي- متممي، اگر پيش از فعل ، اسم يا صفتي باشد كه نه مفعول است  نه متمم ، قطعاً با جزء فعلي ،  يك فعل مركب به شمار­مي­آيد؛ مثال:

احمد پول را از من قرض گرفت.

 نهاد  مفعول       متمم    فعل مركب

تهمينه نام سهراب را براي پسرش انتخاب كرد.

نهاد         مفعول               متمم     فعل مركب

سارق پول­ها را از بانك سرقت نمود.

                                    فعل مركب

 

2- در جمله­هاي چهار جزیي متممی مسندي يا مفعولي مسندي نيز اگر جزء غيرصرفي (پايه) نقش متمم يا مسند نداشته­ باشد ، حتماً جزیي از فعل مركب است؛ مانند :

مردم از پورياي­ولي به عنـــــوان  پهلوان  نام مي­بردند.

نهاد           متمم     گروه حرف اضافه  مسند    فعل مركب

مــن او را  عاقــل  گمان كرده­بودم.

نهاد  مفعول  مسند       فعل مركب

 

3- عبارت­هاي كنايي داراي فعل كه اجزاي آن ها تك تك معناي خاصي دارند كه با معناي كل عبارت كاملاً متفاوت است ، هميشه فعل مركب هستند.

او به من فخر مي­فروشد. (= ناز مي­كند يا غرور دارد)

نهاد  متمم     فعل مركب

 

4- مفعول­پذيري : اگر در جمله­اي مفعول همراه با نشانه­ي خود بيايد ، فعل داراي جزء اسمي حتماً مركب است:

احمد اين كتاب را مطالعه كرد.                        

دزد پول­ها را سرقت نمود.                  

او سیب را گاز زد.

حسین (ع)آزادگی را فریاد زد.

مکانیک اتومبیل را تعمیرکرد.

او دوستش را فریب داد.

امّا دراین گونه جمله ها ، فعل دارای جزء صفتی ساده و جزء پيش از فعل «مسند»است. مانند :

احمد اين كتاب را آراسته كرد.                        

دزد پول­ها را پاره نمود.                  

مکانیک اتومبیل را تندرو کرد.

 

5- هم معنايي با «گرداند»

    اگر بتوانيم فعل يك جمله را با «گرداند» عوض كنيم به طوري كه معناي جمله تغیير نكند ، فعل حتماً ساده و جزء پيش از آن «مسند» است؛ مثال:

شاعر، مجلس را گرم نمود. (گرداند)     

طوفان خانه­ها را خراب كرد.( =گرداند) 

                           مسند                                                          

دشمن نقشه­هاي ما را نقش برآب   ساخت. (= گرداند)                                                                                          نهاد             مفعول                           مسند         فعل

 

6- منفي ساختن فعل و افزودن «هيچ» و «ي» پيش و پس از جزء غير صرفي(پايه):

   اگر باز هم در ساده يا مركب بودن فعل ترديد داشتيم ، بايد آن را منفي كنيم و پيش و پس از پايه «هيچ» و «ي» بيفزاييم ، اگرجمله معنا داشت ، فعل حتماً ساده است درغير اين صورت ، مركب خواهدبود؛  مثال :

احمد براي پيروزي خود تلاش  كـــــرد.

                                          مفعول   فعل ساده

جمله­ي بالا را منفي مي­كنيم :

احمد براي پيروزي خود هيچ تلاشي  نكرد.

                                                  مفعول   فعل ساده

   

    مي­بينيم كه ملاك گسترش­پذيري (وابسته­پذيري ) در اين جا ديده مي­شود و بعد از «تلاش» وابسته­ي «ي» آمده است و جمله هم معناي كاملاً درست و رايجي دارد.

   درباره­ي جمله­ي : «من درس را ياد گرفتم» نمي­توانيم بگوييم: من درس را هيچ يادي نگرفتم

پس « یادگرفتم» فعل مرکب است.

    شایان توجه است که نبايد از ملاك وابسته­پذيري فقط در ساخت­هاي مثبت استفاده كنيم. اگر فعلي در شكل مثبت خود مركب باشد ، بايد در شكل منفي و ديگر ساخت­ها هم  مركب بماند. فراموش نكنيم فعل مركب ، آن است كه مصدر مركب داشته­ و  بن مضارع آن نيز به صورت مركب رايج باشد.

 

7- جانشين­پذيري

   در برخی موارد مي­توانيم قسمت فعلي را با فعل هم­معناي آن عوض كنيم؛ مثال :

الف: احمد حرف جالبي زد.

ب: احمد حرف جالبي گفت.

پ : احمد حرف جالبي بر زبان آورد.

  مي بينيم فعل­هاي «گفت» و «بر زبان آورد» معادل و هم­معناي فعل «زد» هستندپس فعل «زد» در جمله­ي الف ساده است( هرچند به نوعی وارد مقوله ی معنایی شده ایم).مثال ديگر:

الف: او با من مصاحبه كرد.

ب: او با من مصاحبه انجام داد.

   فعل «كرد» در جمله­ي الف به معناي «انجام داد» است و ساده به شمار مي­رود. همان­گونه كه اگر فعلي به معناي «گرداند» يا «گشت » (= شد) باشد ، فعل ربطي و اسنادي (مسند خواه) محسوب مي­شود ، فعل «كرد» نيز اگر به معناي «انجام داد» باشد ، هميشه ساده و گذرا به مفعول است و جزء پيش از آن (اسم يا صفت) مفعول جمله به شمار مي­آيد.

مثال ديگر:

الف: احمد سوگند خورد.

ب: احمد سوگند ياد كرد.

پ: احمد سوگند به جاي آورد.

   فعل «خورد» در معناي «به جاي آورد» و «ياد كرد» آمده و ساده است و «سوگند » مفعول آن شمرده مي­شود.

   اغلب ، نقش مفعول به علاوه ی فعل همراه آن ، با فعــل مركب اشتباه مي­شود. يعني مفعول جمله را جزء اسمي يا صفتي (پايه) فعل مي­پندارند و خطا در همين جاست. اگر نتوانستيم با قاعده­ي جانشيني و معادل معنايي ، جزء پيشين فعل را مفعول به حساب آوريم ، فعل ما مركب خواهد بود.گاهي نيز -  به ندرت جزء پيشين ، متمم اسم است؛ مانند: کودک زمين خورد = کودک به زمين خورد = کودک به زمين افتاد.

   فعل «خورد» ساده است و «زمين» نقش متممي دارد که نقش­نماي آن به قرينه­ي معنوي حذف شده است.

 

به طور خلاصه : براي تشخيص فعل ساده از مرکب بايد سه نکته را مهم دانست:

1- توجه به معيارصرفي يعني استفاده از قاعده­ي جانشين­پذيري. به تعبیردیگرهم بتوانیم به جاي فعل مورد نظر ، فعل­هاي مناسب ديگر قرار دهيم هم به جاي جزء غيرصرفي يا پايه (اسم/ صفت) نمونه­هاي ديگر بياوريم.

مثال : او مرا خسته کرد

                      بيچاره

                      خفه

                      ناتوان

                      مقروض ....

  اگرعوض کردن محتواي مسند و آوردن نمونه­هاي ديگر ، جمله را بي­معنا نمي­سازد. پس فعل ما ساده اســت.اگر مرکــب بـود ، نمي­توانستيم جزء پيشين آن را تغيير دهيم. در فعل مرکب دو جزء اسمي و فعلي تجزيه­پذير و قابل جداسازي و جانشين­سازي نيستند، مثال:حادثه­ي تلخي روي داد.

به جاي «روي » هيچ واژه­ي ديگري نمي­توان آورد که معنا­داري جمله را حفظ کند؛ جز در يک مورد که آن هم «رخ» است و اين واژه با «روي» در اين جمله کاربرد يکسان دارد. پس فعل ما مرکب است.

2- توجه به معيارنحوي(نقش­پذيري و وابسته پذيري جزء پيشين فعل)

3- توجه به معيار آوايي، يعني استفاده از عوامل زبر­زنجيري و درنگ در تشخيص ساده يا مرکب بودن فعل.

   اگر بتوانيم پس از جزء پيشين فعل مکث يا درنگ کنيم ، حتماً فعل ساده خواهد بود. براي اين که بدانيم مکث يا درنگ چگونه در تشخيص ساده يا مرکب بودن فعل دخالت دارد از يک شيوه­ي ساده و علمي استفاده مي­کنيم یعنی استفاده از نقش تبعي «تکرار» :

او مـرا بيچاره کرد بيچاره : (کرد = فعل ساده)

من همه چيز را خراب کردم خراب : (کردم = فعل ساده)

   اگر فعل مرکب می بود ، هرگز نمي­توانستيم قسمتي از آن را بعد  از فعل تکرار کنيم. اصولا در نقش تبعي ، مسندي که بعد از فعل تکرارمی شود به جمله پايان مي­دهد و  بعد از آن بايد کاملا درنگ نمود و ساکت شد. اما در فعل مرکب این کار ممکن نیست؛مانند :

حادثه­ي بدي روي داد روي : نادرست (روی داد= فعل مرکب)

او مرا درک نمي­کند درک : (درک نمی کند= فعل مرکب)

 

حرف آخر این که : اسم وصفت های دارای حرف اضافه ی اختصاصی که متمم دارند ، هرگز درساختمان فعل مرکب به کارنمی روند بنابراین اگر واژه ی پیشین فعل ، اسم یا صفت متمم پذیر باشد ، فعل حتما ساده است . مانند : او مصاحبه کرد

مصاحبه که دارای حرف اضافه و متمم اسمی است ، جزء فعل نیست پس فعل ساده است.

 



[1]  دستور زبان فارسي، دكتر عبدالرسول خيام­پور، انتشارات ستوده، 1382

[2]  توصيف ساختمان دستور زبان فارسي، دكتر محمدرضا باطني، انتشارات اميركبير

 

[3]  :  همان ، ص 48 .


[ ]
+
نوشته هاي عاشقانه،عاشقانه ها ،عکس عشقي،عکسهاي عشقي،عکس عاشقانه،عکسهاي عاشقانه،شعر عشقي،شعر عاشقانه،متن عاشقانه،متنهاي عاشقانه،دست نوشته هاي يک عاشق،عاشق تنها،