کزازی و مولانا
دکتر میر جلالالدين كزازي معتقد است: انديشههاي مولانا چونان بزرگ مردي كه در دل تاريخ و فرهنگ ايران پرورده شده است، آنچنان آزادمنشانه و از هر بند رها هستند، كه در هيچ مرز و كراني نميگنجند.
اين استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه در ادامهي سخنانش در روز بزرگداشت مولوي، تصريح كرد: اگر بخواهيم در پهنهي ادب پارسي چند سخنور را برگزينيم كه بر ستيغ ميروند و سالاران سترگ سخن هستند، بيهيچ گمان يكي از آنان مولاناست. از نگاهي بسيار فراخ، گونههاي سخن پارسي را در سه دسته بخش ميكنم؛ يك رزمنامهسرايي كه برترين چهرهي آن، «فردوسي» است. دو ديگر بزمنامهسرايي است كه چهرهي برجسته و نامدار آن، «نظامي» است. سه ديگر رازنامهسرايي يا ادب نهانگرايانه كه برترين و نامدارترين سراينده در اين گونهي ادب پارسي، «مولانا» است.
اين پژوهشگر افزود: مولانا راهي را به فرجام برده است كه سنايي آنرا گشوده، و عطار آنرا فراخي و همواري بخشيده است. او با سرودن رازنامهي بزرگ خويش - «مثنوي» - ادب نهانيگرايي ايران را به فرجام و فرازنايي آن رسانده است. هيچ سخنوري در ايران بعد از مولانا نتوانسته در اين زمينه بالابرافرازد و اثر همسنگ و همتراز «مثنوي» بيافريند. اما شاهكار ديگر مولانا «ديوان شمس» هم آفريدهاي است در گونهي خويش بيهمتا؛ برترين نمونهاي در آن گونه از شعر كه من آنرا شعر ناخودآگاهانه مينامم. بيشتر بيتهايي كه مولانا در غزلهاي «ديوان شمس» سروده، دستاورد دمهاي سرمستي و بيخويشتني اوست. اين غزلها از ژرفاهاي رازآلود و ناشناختهي نهاد مولانا برجوشيده و بر زبان او روان شده است و از اين رو آكنده از شور و شرار، انگيختگي و افروختگي است.
كزازي همچنين يادآور شد: از آنجايي كه بيشتر اين غزلها طربانگيزند، نشان از آن شادماني شگفت دارند كه مولانا چونان مرد خدا و دوستدار هستي، همواره آن را در نهاد و ناخودآگاه خويش ميداشته و ميآزموده است. ميتوان گفت، مولانا كسي است كه توانسته خود را با آهنگ هستي دمساز كند. اين آهنگ آنچنان شادي و شور در او بر ميانگيخته كه خواب آرام را از او ميربوده است.
اين نويسنده معتقد است: مولانا سازي است آنچنان به سامانشده كه با ضربآهنگ جهان همراه و هماهنگ شده است؛ سازي كه به كمترين انگيزش به نوا درميآيد و نواي اين ساز غزلهاي شورانگيز «ديوان شمس» است.
كزازي با اشاره به انديشههاي مولانا، ادامه داد: انديشههاي مولانا هم مرز زمان را در هم ميشكند و هم مرز مكان را؛ از آنجاست كه اين انديشهها بازتابي جهاني يافته است. حتی كساني كه زبان پارسي نميدانند و بخت آن را ندارند كه سرودههاي مولانا را در اين زبان شكرين و زيبا بخوانند، هنگامي كه به ياري ترجمه با انديشههاي او آشنا ميشوند، اين انديشهها در دلشان مينشيند و آنها را به شگفت ميآورد؛ زيرا انديشههاي او به گستردگي انساني است.
كزازي با بيان اين مطلب كه مولانا به پرسشهايي پاسخ ميدهد كه پرسشهايي فراگيرند، گفت: هر انساني در درازناي زندگي خود به پارهاي از اين پرسشها ميرسد و پاسخ آن را ميجويد و هنگامي كه اين پاسخ را در سرودههاي مولانا مييابد، به آرامش ميرسد. مولانا را سخنوري دمساز با خويش مييابد و از اين رو دل به او ميسپارد. از آنجاست كه مولانا امروز به سخنوري جهاني دگرگون شده است و نامي است كه براي جهانيان آشناست و ترجمهي سرودههاي او كتاب باليني دوستداران انديشه و ادب شده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:28 توسط اســداله حــیرانـی




