سؤال يازدهم- علياكبر، محمد حسن و واژههاي شبيه به آن مركب است يا شبه ساده؟ چون در درس نوزدهم زبان فارسي 3 عمومي «كلمات دخيل در فارسي» كه قبلا به صورت مضاف و مضافاليه (خاتم الانبياء اميرالمؤمنين) و صفت و موصوف (قبه الخضرا ، سدره المنتهي) بودهاند. «شبه ساده» به حساب آورده است؟
پاسخ سؤال يازدهم:
آن واژهها (= خاتم الانبياء، اميرالمؤمنين، قبه الخضرا، سدره المنتهي و...) به همان شكل از زبان عربي وام گرفته شدهاند؛ در حالي كه ساخت اسم خاص مركب از دو اسم خاص ساده، از شيوههاي واژهسازي در زبان فارسي است؟ پس «علي اكبر»، «عليرضا»، «محمدعلي» و ... اسم مركب به شمار ميآيند.
ضمنا بد نيست از همين حالا پاسخ اين پرسش احتمالي را هم بدهيم كه علي اكبر فقط علي اكبر است و نه علي ( ي )ِ اكبر و نه حتي در قاموس فارسي زبانان علي بزرگتر در برابر علي كوچكتر؛ ميفرماييد چرا؟ چرا ندارد؛ فارسي زبانها – عموما نه بعضي خواص؛ چرا كه باز زبااص يعني گونهي خاص و گونهي خاص هم دستور خاص ميخواهد كه اين نيست- امروزه نه به معناي اين اسم ميانديشند و نه به وجه قياسي آن. پس همين حالا جواب داديم. نه؟ فردا نپرسيد كه مگر علي اكبر، همان علي ( ي )ِ اكبر يعني علي بزرگتر نيست و... هلم جرا... به قولا!
اين بار قافيه
سؤالات قافيه
سؤال 1- آيا ميتوان واژههايي مثل بري ( از مصدر بردن) و مشتري يا آري و ماندگاري با هم قافيه شوند؟ زيرا در هر دو ي الحاقي است با اين تفاوت كه ي در واژهي بري و ماندگاري طبق تبصرهي 1 و در مشتري و آري طبق تبصرهي 2 الحاقي است.
پاسخ سؤال 1ـ اين سؤال را در دو حالت پاسخ ميدهيم:
حالت اول: حرف ي طبق تبصرهي 1 الحاقي باشد، امّا از نظر نوع دستوري در واژههاي قافيه با هم فرق داشته باشند. اين مورد در شعر پيشينيان ما نيز فراوان اتفاق ميافتد. سعدي غزلي دارد با مطلع:
تو بگفتي كه به جاي آرم و گفتم كه نياري عهد و پيمان وفاداري و دلبندي و ياري.
كه در ادامه آن را با تاري (مخفف تاريك) نيز قافيه كرده است و ملاحظه ميكنيم كه در سه واژهي قافيه كه در اين شعر به كار رفته است (نياري ـ ياري ـ تاري)، ي به ترتيب به عنوان شناسهي فعل، حاصل مصدر و نسبت به كار رفته است.
حالت دوم: حرف ي طبق دو تبصرهي مختلف (1و2) الحاقي باشد: در اين مورد نيز شعري از سعدي را بررسي ميكنيم كه ميفرمايد:
آخر نگاهي باز كن وقتي كه بر ما بگذري يا كبر منعت ميكند كز دوستان ياد آوري
كه قافيههاي ديگر اين غزل عبارتند از : منظري، صورتگري، مشتري، عنبري، پري، دري (در هستي)، دري(منسوب)، ميخوري، بگذري، ميپروري و سامري. كه در واژههاي مشخص شده « ي » طبق تبصرهي 2 الحاقي به حساب ميآيد. مثال ديگر: حافظ غزلي دارد با مطلع
طفيل هستي عشقند آدمي و پري ارادتي بنما تا سعادتي ببري
كه ي الحاقي در همين بيت نيز طبق دو تبصرهي 1و2 الحاقي محسوب ميشود؛ و همچنين در غزل:
آن يار كزو خانهي ما جاي پري بود سرتا قدمش چون پري از عيب بري بود
حافظ كلمات پري و بري را -كه ي در آنها مربوط به اصل كلمهاست- با كلمات سحري، نظري، قمري و... قافيه كرده است.
سؤال 2- در تبصرهي 2 آمده است: اگر دو واژهي مثل بره و تره با هم قافيه شوند، اگر چه « ه » جزء كلمه اصلي است، الحاقي به حساب ميآيد در اين صورت آيا روي را ميتوانيم « ر » به حساب آوريم يا در دو واژهي علي و منجلي كه طبق تبصرهي 2 ي الحاقي است آيا ل روي است ؟ يا در اين كلمات روي صدق نميكند. چون اگر روي به حساب آوريم تا با تعريف روي كه آخرين حرف كلمهي اصلي است جور در نميآيد.
پاسخ سؤال 2ـ روي آخرين حرف از حروف اصلي قافيه است؛ بنابراين در بره و تره، ـِ (= ه) حرف الحاقي است، حرف « ر » روي به حساب ميآيد و دردو كلمهي علي و منجلي، « ي » الحاقي است و « ـَل » حروف اصلي قافيه؛ بنابراين روي حرف « ل » است.
توجه داشته باشيم كه تمام اين نامگذاريها قراردادي و نسبي است و ممكن است در علم ديگري، يا مبحث ديگري، نامگذاريها باز هم متفاوت باشد. هيچكدام از اين رويكردهاي متفاوت – كه اصول و قوانين علم خاصي آن را بر مقولهاي تحميل ميكند- اصول و مشخصههاي اوله را تغيير نميدهد بلكه فعلا از آنها عدول ميكند تا در طبقهبندي جديد بگنجد؛ يعني در علم لغت باز هم « علي » چهار واج دارد و هيچ يك هم الحاقي يا فرعي ني
سؤال 3 - در پاورقي ص 6 آمده است مصوت كوتاه ـِ به ندرت اساس قافيه قرار گرفته است به خصوص زماني كه الحاقي داشته باشد مثل :
هر كجا ذكر او بود تو كهاي جمله تسليم كن بدو تو چهاي
كِ ـ روي، ـِ جزو حروف اصلي؟.
اگر اساس قافيه مصوت كوتاه ـِ باشد، با هيچ كدام از 2 قاعده جور در نميآيد.
پاسخ سؤال 3 ـ سؤال سوم، خود به دو سؤال متفاوت تقسيم ميشود:
3-1 ـ در دو واژهي كه و چه-كه واژگان قافيه قرار گرفتهاند - حرف روي چيست؟
3- 2 ـ اگر اساس قافيه مصوت كوتاه ـِ باشد، كدام يك از دو قاعدهي 1و2 اساس ساختار قافيه قرار گرفته است؟
پاسخ سؤال3- 1 ـ كلماتي از اين دست -كه واژههاي قافيه قرار گرفتهاند- بسيار محدودند؛ بنابراين كمتر به اين مورد پرداخته شده است؛ امّا به هر حال، همان مصوت كوتاه ـِ به عنوان آخرين حرف از حروف اصلي قافيه به عنوان روي محسوب ميشود
پاسخ سؤال3- 2 ـ هيچ يك از قواعد 1و2 در ساختار اين قافيه ملاك عمل و قابل استفاده نيستند؛ پس به اين دو قاعده براي تبيين بيت اخير استناد نكنيم و اين مورد را قاعدهي سومي بدانيم كه به علت «كم كاربرد بودن »، به عنوان يك تبصره يا استثنا بيان ميشود و ضرورتي هم ندارد بهتفصيل به آن پرداخته شود.
سؤال 4- در دو واژهي قطره و ذره قافيه صحيح نيست چون حروف اصلي مشترك ندارند. حال اگر حروف الحاقي داشتهباشند ميتوان طبق تبصرهي 3 قافيه را صحيح به حساب آورد مثل تر، پر (قافيه نادرست است). تري، پري چون الحاقي دارد صحيح است. يا كلماتي كه از نظر خطي قافيهي آنها غلط است ميتوان با اضافه كردن حروف الحاقي، قافيه كرد. مثل حظي، لذيذي.
پاسخ سؤال4 ـ در قاعدهي 2 وقتي اساس قافيه يعني حروف اصلي بر اساس الگوي هجايي:
مصوت + صامت + صامت (= روي )
بنا شده باشد، لازم است كه يكساني خطي را در صامت اول رعايت كنند. به ندرت ديده شده است كه اين يكساني در صامت اول رعايت نشده باشد؛ و اين در مواردي است كه دو حرف قريبالمخرج باشند؛ چنانكه فردوسي ميفرمايد:
به نام خداوند تنزيل و وحي خداوند امر و خداوند نهي
و حضرت شيخ سعدي ميگويد:
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر همه روستايند و شيراز شهر
قدما به اين حرف ساكن جز و . ا . ي قيد ميگفتند و - چنانكه اشاره شد - التزام حرف قيد در قوافي واجب است(1). لازم به ذكر است كه داشتن حروف الحاقي در چنين مواردي تاثيري در حرف قيد ندارد؛ بلكه فقط حركت پيش از روي (= توجيه) را ميتوان با افزودن پسوند تغيير دا؛ چنانكه حكيم انوري مشتري و شاعري و عنصري را قافيه فرموده است(2).
امّا در مورد سؤال قافيه كردن كلمات حظي و لذيذي موضوع متفاوت است و با الحاقي گرفتن ي، آنچه باقي ميماند، ظ و يذ است كه به هيچ شكلي اساس قافيه قرار نميگيرند؛ چون در آن مورد خاص نيز بايد مصوتها كوتاه باشند و متفاوت؛ امّا در اين مورد –َ ظ داريم و يذ.
سؤال 5 - در ص 10 نوشته شده است در صورتي پسوند و پيشوند واژهي قافيه محسوب ميشوند كه تكرار نشود مثل: لوليان، پروان، چون ان در واژهي لوليان نشانهي جمع است و در واژهي روان نشانهي صفت حاليه است به همين دليل قافيه صحيح است ولي در زلفكان و رخان چون ان دهر دو نشانهي جمع است قافيه صحيح نيست. سؤال در اينجاست كه:
1-آيا ان به تنهايي واژهي قافيه قرار ميگيرد يا واژهي قافيه لوليان و روان است؟
2- اگر ان واژهي قافيه است پس چرا در كتاب از سالهاي قبل (70) تاكنون زير دو واژهي لوليان و روان خط كشيده است؟ از طرف ديگر اين بيت مطلع غزل مولوي است با قافيههاي آسان، زيان و... آيا ميشود در بيت اول واژهي قافيه ان و در بيتهاي ديگر يك واژهي معنادار مثل آسمان و زيان و ... باشد؟
همچنين در هيچ كتابي ان را به تنهايي واژهي قافيه نگرفتهاند. در كتاب عروض و قافيه دكتر سيروس شميسا آمده است: چون ان در واژهي قافيه تكرار شده است قافيه صحيح است مثلا روان، لوليان. نه اينكه ان واژهي قافيه است.
پاسخ سؤال 5 ـ بهتر بود در كتاب درسي ميگفت در صورتي پسوند و پيشوند اساس قافيه محسوب ميشود كه تكرار نشود تا اين اشكال پيش نيايد امّا به هر حال استنباط شما صحيح است و ان در مثالهاي فوق واژهي قافيه نيست؛ بلكه حروف اصلي قافيه است امّا در مثال زير- كه بو در جدا نوشته ميشوند- خود در حكم واژههاي قافيه هستند و ـَ ر در آنها حروف اصلي قافيه است و نميگيرد رديف به حساب ميآيد:
دلم جز مهر مهرويان طريقي برنميگيرد ز هر در ميدهم پندش وليكن درنميگيرد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:12 توسط اســداله حــیرانـی




