تبليغاتX
? نوشته هاي عاشقانه،عاشقانه ها ،عکس عشقي،عکسهاي عشقي،عکس عاشقانه،عکسهاي عاشقانه،شعر عشقي،شعر عاشقانه،متن عاشقانه،متنهاي عاشقانه،دست نوشته هاي يک عاشق،عاشق تنها، ادیبانه
ادیبانه
مقالات و دیدگاه های ادبی- نمونه سوال و نکات مهم کتاب های زبان و ادبیات فارسی
ادیبانه

به نام خداوند لوح و قلم
این رسانه ی الکترونیکی، بر اساس حسّ مسئولیِّت نسبت به فرهنگ و تمدن ایران و ایرانی و در راستای بالندگی زبان فارسی که بارزترین نمادهویّت ملّی ماست، ایجادشده است. امیـــد است که دبیران،دانش آموزان و سایر علاقمندان در پویایی این رسانه ما را یاری نمایند.
مدیر وبلاگ : اســداله حـیــرانـی

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

آرشيو نوشته ها
لينک دوستان
نوشته هاي پيشين
طبقه بندي موضوعي
امکانات ويژه
کد آمار را اينجا بگذاريد
پشتيباني

قالب اين وبلاگ توسط آرش ايزدمهر با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
آرش ايزدمهر
Online Template Builder
با نخبگان چه کنیم؟

به نام خداوند جان و خرد                                                                                            

« با نخبگان چه کنیم؟ »     اسـداله حیـرانی - باختر ۵/۱۱/۸۷

     دیرزمانی بودکه علاقمند بودم موضوع نخبه و نخبه پروری درسیستم آموزشی کشور را مورد نقد و بررسی قراردهم . البته تردیدی نیست که نقد و ارزیابی یک پدیده – آن هم یک پدیده ی انسانی -  مستلزم ایجاد بستری مناسب و نگرشی فراگیر و گسترده به عوامل و فاکتورهای فراوانی است که درظرف کوچک یک نقد روزنامه ای و مجمـل نمی گنجد.

     بنابراین آن چه در خلال این سطور ، تقدیم خاطرخوانندگان ارجمند می گردد ، ملهم از تجربه های شخصی و حرفه ای من به عنوان یک معلّم در برخورد با فراز و نشیب های گوناگون فرآیند تعلیم و تربیت است البته تجربه های معلّمی که درهمه ی مقاطع تحصیلی آموزش و پرورش درمدارسی یا ویژگی های اقلیمی و فرهنگی متفاوت – اعم از شهر و روستا ، عادی و خاص و ... – فعالیّت نموده باشد.

     اساسا نخبگان و یا به تعبیری افراد دارای ویژگی های هوشی متمایز ، می توانند سرمایه های گران بهایی تلقی شوند که نادیده انگاشتن یا کم توجّهی به آن ها ، مصداق فرموده ی شیخ اجل ، باشد که :

     شکر نعمت ، نعمتت افزون کند       کفر نعمت از کفت بیرون کند

 

      تردیدی نیست که هیچ عقل سلیم و مآل اندیشی ، سرمایه سوزی و خرق استعدادها را نه می پسندد و نه به آن فرمان می دهد. امّا آن چه احساس می شود در نظام آموزشی و به تبع آن درنظام اجتماعی ما ازچالش های جدّی محسوب می گردد و قطارآن از بدو پیدایش از ریل خود خارج شده و مسیرش به ناکجاآباد منتهی شده است ، و چه بسا از مسافران این قطار نیز استفاده ی بهینه نشده باشد ، شیوه  و طریق پردازش و رویکرد یه مقوله ی نخبه پروری است. دراین رهگذر و در بستر این فرآیند ، نکات مبهمی وجود دارد که همواره ذهن بسیاری از علاقمندان را به خود مشغول داشته است.

     این که شیوه ی تشخیص افراد نخبه یا تیزهوش درتمام سالیان گذشته و حال حاضر براساس کدام نرم ها و استانداردهای شناخته شده ی علمی و بین المللی  بوده  و هست ، هرگز صراحت و وضوحی برای اهالی تعلیم و تریبت  و جامعه نداشته است. آن چه که درآزمون های نخبه سنجی دیده شده است ، مقوله ای به نظرمی رسد که غالبا سطح اطّلاعات کسب شده و میزان تلاش و سخت کوشی افراد و شکاف طبقاتی جامعه را مورد سنجش و اندازه گیری قرارمی دهد.

      نگاهی به محتوای کتاب ها و جزوات موجود دراین زمینه ، چگونگی رقابت خانواده ها برای احراز شرایط و ویژگی های نخبگی ،  تعیین پایگاه اقتصادی افراد نخبه ، تعیین دقیق پایگاه ها ،آموزشگاه ها ، کلاس ها  و معلّمان غالبا خاصّی که بستر ورود افراد پذیرش شده به جامعه ی نخبگان گذشته و کنونی را فراهم آورده اند ، ازجمله ی معیارهایی است که می تواند مبیّن این حقیقت انکارناپذیرباشد که بهره ی هوشی دراین سیستم ارزیابی و این نظام آموزشی ، خدادادی نیست بلکه امری اکتسابی است که تحت شرایط خاصّی ، فرصت بروز و شکوفایی پیدا می کند و چه بسا اگر این بستر برای همه ی افراد به صورت یکسان ، فراهم باشد ، جملگی می تواند ردای نخبگی  و تیزهوشی را بر پیکر اندیشه و هویّت خویش بپوشانند. وشاید ماحصل این تحلیل ، دست یابی به این نتیجه ی تلخ و قائل شدن به این پدیده ی شوم و ضدارزشی باشد که : هرکه جاه و مالش بیش ، عزّ و قربش بیش تر.

 

      البته تردیدی نیست این شیوه نمی تواند متأثّر از اندیشه ها و ارزش های والای دینی ما باشد بلکه رویکردی نادرست است که عاقبت باید دست فرسود اندیشه های تعالی خواه و همّت های عدالت جو گردد. بنابراین تا زمانی که شیوه های سنجش و اندازه گیری اصلاح نگردد و استعدادسنجی جایگزین اطلاعات سنجی نشود ، با ضرس قاطع می توان حافظ وار گفت :

 نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند    نه هر که آينه سازد سکندری داند

 

    و امّا مطلب دیگری که دراین زمینه ، دیده ها را به خود معطوف می سازد این است که اگر با شیوه های علمی و استاندارد ، توانستیم افراد نخبه و دارای ویژگی های هوشی برجسته را که بسیارمعدودخواهند بود از افراد سخت کوش ، متمایز و مشخّص نماییم ، چگونه بایدآن را  پردازش نماییم تا هم سبب کفران نعمت و تباهی نبوغ های خداداده نشویم هم زمینه را برای ایجاد بسترتبعیض و ناروایی فراهم ننماییم.

 

     ازسالیان گذشته ، مرسوم و متداول شده است که این افراد درکنار سخت کوشانی که تیزهوش نامیده شده اند ، ازسایرآحاد جامعه متمایز شده و درهمین نظام آموزشی با مؤلّفه های موجود آن ، درمراکز خاصّی با معلّمان و مدیران منتخب و دیگرشرایط سخت افزاری لازم که فراتر ازاماکن آموزشی عادی است ، با همان محتوای کتاب های معمول و متداول مدارس عادی ،‌آموزش می بینند و البته غالب همکاران فرهیخته ی من ، دراین کلاس ها سعی می کنند تا با ارائه ی مطالبی فراتر از محتوای کتب درسی ، به نوعی ثابت نمایند که این دانش آموزان و مدارس و معلّمان آن ها خاص و متمایز هستند. جالب این است که این گونه دانش آموزان به هنگام ارزشیابی های پایانی و رسمی ، با همان دانش آموزان معمولی ، تحت سنجش و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی قرارمی گیرند و البته این گونه آموزش و ارزشیابی نیز خود جای بسی سؤال دارد.

 

     براستی اگرمی پذیریم که جامعه از جمیع آحادآن  تشکیل می شود که الزاما باید از حقوق و فرصت های یکسان برای ابراز استعداد ، توانایی و خلّاقیت های خود برخوردارباشند ، اگر قبول داریم که در نظام فرهنگی و ارزشی ما ، عدالت به مفهوم واقعی آن ، پایگاهی الهی دارد ، اگرشاکله ی فرهنگ ، تمدّن و هویّت جامعه را همه ی افراد آن شکل می دهند و در ایجاد و تقویت ماهوی خود و جامعه ، دخیل و تأثیرگذارند ، پس چگونه راضی می شویم که برای تعداد معدودی ، چنان میدان و گستره ی تاخت و تاز و ابراز وجود را فراهم نماییم که پیادگان عرصه های نابرابر زندگی ، آن گونه شهمات ضربه های قدرتمند برخی ازاین  فیل سواران زره پوش گردند که اعجاز هیچ ابراهیمی نتواند جنازه ی آمال و آرزوهای فروکوفته ایشان را باردیگر وجود و تولّدی نو ببخشد.

     آیا جداسازی این گونه افراد ازدیگران ، کاشتن بذرخودخواهی و نهال غرورکاذب و منیّت درایشان و سوق دادن آن ها به سوی شخصیت هایی نیست که بی تردید خود  نیز ، آن را نخواسته اند بلکه شرایط خاص و فراآگاهانه آن را به ایشان تحمیل نموده است؟ آیا تصمیم سازان آموزشی کشور مانند والدینی نیستند که از بین فرزندان خود ، یکی را درشرایط برتر ازدیـگران قرار می دهند تا یعقوبی شوند که یوسف خود را گرفتارهجمه های پیدا و پنهان رشک ها و حسادت ها می نماید؟

 

     نمی توانیم کتمان کنیم که به جای سخت کوشان بسیاری که در نتیجه ی احراز فرصت های نابرابر به نام نخبه و تیزهوش ، تخت صدرات و میدان خودنمایی درهمه ی عرصه ها را به خـود اختصاص می دهند ، چه بسیاربوده و هستند کسانی که اگر فقط بخشی ازآن فرصـت های بی انتها نصیبشان می گردید ، بی هیچ تردیدی فواره ی هوششان با معیارهای اندازه گیری کنونی ، برچهره ی فلک کج کردار نیز قهقهه زنان پاشیده می شد.

     اگرکمی انصاف داشته باشیم ، می دانیم که این شیوه نادرست است ؛ تبعیض و بی عدالتی است؛ زمینه ساز فساد و تباهی و پیدایش قدرت های نارواست...

  راه درست ، آن است که ضمن تلاش بی پایان برای ایجاد فرصت های برابر و خلق بسترهای مناسب برای ابراز و شکوفایی تمام استعدادها و نیروهای بالقوه و خدادادی ، اجازه دهیم تا افراد دارای نیروهای خاص و استعدادها ی ویژه ، درکنار دیگر هم نوعان خویش تلاش کنند ، رشد نمایند و در بستری واقعی و نه تصنّعی ، ببالند و دیگران را نیز از فیض موهبت گران بهایی که خداوند توانا در وجودشان به ودیعه نهاده است ، بهره مند سازند. تردید نکنید آن ویژگی خاص و نبوغ خارق العاده بدون نیاز به هیچ کلاس و معلّم خصوصی یا تست های کلیشه ای و هوش ساز!!! ، خود را نمایان خواهد ساخت و خورشید این وجودهای گران بها درپشت هیچ ابری پنهان نخواهد ماند.

 

    شما مسئولان چون باران ، لطافت عملکرد خود را  بر خار و گل یکسان ببارید و مطمئن باشید اگر شاخه ی گلی را درکویر خشک هم بکارید هرگز از آن خار نخواهد رویید. چنان جذبه هایی برای معلّمی ، ایجاد نمایید که  نیروهای خلّاق  و توانمند ، ناخدای کشتی هدایت اندیشه ها شوند زیرا اگر معلّم ، معلّم باشد خود می داند که دراین  وادی چگونه و کجا شترش را بخواباند و برچه سبیلی ، باران عشق و معرفت خویش را بردانه ی وجود همگان به عدالت بباراند.

 

     بگذارید همه ی افراد درشرایط مساوی رقابت کنند. همه فرزندان این مرزوبوم را درمدارسی با ویژگی های برابر درمسیر رشد و بالندگی قرار دهید و درهمان مدارس ، امکاناتی برتر و ویژه فراهم نمایید و شرایطی را مهیا کنید که هرکس درهرزمانی که  توانست و خواست ، بتواند ازآن امکانات و شرایط ویژه برخوردارگردد.

        با این شیوه ، راه برای پرورش استعدادهای خاص بازمی ماند؛ امکان ابراز وجود و بروز شایستگی و رقابت ،‌ همواره برای همگان به صورتی عادلانه فراهم خواهدبود؛ شائبه ی تبعیض و بی عدالتی درجامعه ، امکان نشو و نما نمی یابد؛ نخبگان به صورتی طبیعی خود را نمایان می کنند؛ با تعامل اندیشه ها  و برخورد استعدادها ، خلاقیّت  این امکان را می باید که قدم برعرصه ی وجود بگذارد. یکی از دریچه های ورود بیماری های فرهنگی خطرآفرینی هم چون : عجب ، تکبّر و منیّت بسته می ماند و چه بسا بستری مناسب برای ایجاد انگیزه ی رقابت و تلاش بیش تر و مضاعف درمراکز آموزشی مهیاگردد و ...

 


[ ]
+
نوشته هاي عاشقانه،عاشقانه ها ،عکس عشقي،عکسهاي عشقي،عکس عاشقانه،عکسهاي عاشقانه،شعر عشقي،شعر عاشقانه،متن عاشقانه،متنهاي عاشقانه،دست نوشته هاي يک عاشق،عاشق تنها،