به نام خداوند جان و خرد
« با نخبگان چه کنیم؟ » اسـداله حیـرانی - باختر ۵/۱۱/۸۷
دیرزمانی بودکه علاقمند بودم موضوع نخبه و نخبه پروری درسیستم آموزشی کشور را مورد نقد و بررسی قراردهم . البته تردیدی نیست که نقد و ارزیابی یک پدیده – آن هم یک پدیده ی انسانی - مستلزم ایجاد بستری مناسب و نگرشی فراگیر و گسترده به عوامل و فاکتورهای فراوانی است که درظرف کوچک یک نقد روزنامه ای و مجمـل نمی گنجد.
بنابراین آن چه در خلال این سطور ، تقدیم خاطرخوانندگان ارجمند می گردد ، ملهم از تجربه های شخصی و حرفه ای من به عنوان یک معلّم در برخورد با فراز و نشیب های گوناگون فرآیند تعلیم و تربیت است البته تجربه های معلّمی که درهمه ی مقاطع تحصیلی آموزش و پرورش درمدارسی یا ویژگی های اقلیمی و فرهنگی متفاوت – اعم از شهر و روستا ، عادی و خاص و ... – فعالیّت نموده باشد.
اساسا نخبگان و یا به تعبیری افراد دارای ویژگی های هوشی متمایز ، می توانند سرمایه های گران بهایی تلقی شوند که نادیده انگاشتن یا کم توجّهی به آن ها ، مصداق فرموده ی شیخ اجل ، باشد که :
شکر نعمت ، نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
تردیدی نیست که هیچ عقل سلیم و مآل اندیشی ، سرمایه سوزی و خرق استعدادها را نه می پسندد و نه به آن فرمان می دهد. امّا آن چه احساس می شود در نظام آموزشی و به تبع آن درنظام اجتماعی ما ازچالش های جدّی محسوب می گردد و قطارآن از بدو پیدایش از ریل خود خارج شده و مسیرش به ناکجاآباد منتهی شده است ، و چه بسا از مسافران این قطار نیز استفاده ی بهینه نشده باشد ، شیوه و طریق پردازش و رویکرد یه مقوله ی نخبه پروری است. دراین رهگذر و در بستر این فرآیند ، نکات مبهمی وجود دارد که همواره ذهن بسیاری از علاقمندان را به خود مشغول داشته است.
این که شیوه ی تشخیص افراد نخبه یا تیزهوش درتمام سالیان گذشته و حال حاضر براساس کدام نرم ها و استانداردهای شناخته شده ی علمی و بین المللی بوده و هست ، هرگز صراحت و وضوحی برای اهالی تعلیم و تریبت و جامعه نداشته است. آن چه که درآزمون های نخبه سنجی دیده شده است ، مقوله ای به نظرمی رسد که غالبا سطح اطّلاعات کسب شده و میزان تلاش و سخت کوشی افراد و شکاف طبقاتی جامعه را مورد سنجش و اندازه گیری قرارمی دهد.
نگاهی به محتوای کتاب ها و جزوات موجود دراین زمینه ، چگونگی رقابت خانواده ها برای احراز شرایط و ویژگی های نخبگی ، تعیین پایگاه اقتصادی افراد نخبه ، تعیین دقیق پایگاه ها ،آموزشگاه ها ، کلاس ها و معلّمان غالبا خاصّی که بستر ورود افراد پذیرش شده به جامعه ی نخبگان گذشته و کنونی را فراهم آورده اند ، ازجمله ی معیارهایی است که می تواند مبیّن این حقیقت انکارناپذیرباشد که بهره ی هوشی دراین سیستم ارزیابی و این نظام آموزشی ، خدادادی نیست بلکه امری اکتسابی است که تحت شرایط خاصّی ، فرصت بروز و شکوفایی پیدا می کند و چه بسا اگر این بستر برای همه ی افراد به صورت یکسان ، فراهم باشد ، جملگی می تواند ردای نخبگی و تیزهوشی را بر پیکر اندیشه و هویّت خویش بپوشانند. وشاید ماحصل این تحلیل ، دست یابی به این نتیجه ی تلخ و قائل شدن به این پدیده ی شوم و ضدارزشی باشد که : هرکه جاه و مالش بیش ، عزّ و قربش بیش تر.
البته تردیدی نیست این شیوه نمی تواند متأثّر از اندیشه ها و ارزش های والای دینی ما باشد بلکه رویکردی نادرست است که عاقبت باید دست فرسود اندیشه های تعالی خواه و همّت های عدالت جو گردد. بنابراین تا زمانی که شیوه های سنجش و اندازه گیری اصلاح نگردد و استعدادسنجی جایگزین اطلاعات سنجی نشود ، با ضرس قاطع می توان حافظ وار گفت :
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آينه سازد سکندری داند
و امّا مطلب دیگری که دراین زمینه ، دیده ها را به خود معطوف می سازد این است که اگر با شیوه های علمی و استاندارد ، توانستیم افراد نخبه و دارای ویژگی های هوشی برجسته را که بسیارمعدودخواهند بود از افراد سخت کوش ، متمایز و مشخّص نماییم ، چگونه بایدآن را پردازش نماییم تا هم سبب کفران نعمت و تباهی نبوغ های خداداده نشویم هم زمینه را برای ایجاد بسترتبعیض و ناروایی فراهم ننماییم.
ازسالیان گذشته ، مرسوم و متداول شده است که این افراد درکنار سخت کوشانی که تیزهوش نامیده شده اند ، ازسایرآحاد جامعه متمایز شده و درهمین نظام آموزشی با مؤلّفه های موجود آن ، درمراکز خاصّی با معلّمان و مدیران منتخب و دیگرشرایط سخت افزاری لازم که فراتر ازاماکن آموزشی عادی است ، با همان محتوای کتاب های معمول و متداول مدارس عادی ،آموزش می بینند و البته غالب همکاران فرهیخته ی من ، دراین کلاس ها سعی می کنند تا با ارائه ی مطالبی فراتر از محتوای کتب درسی ، به نوعی ثابت نمایند که این دانش آموزان و مدارس و معلّمان آن ها خاص و متمایز هستند. جالب این است که این گونه دانش آموزان به هنگام ارزشیابی های پایانی و رسمی ، با همان دانش آموزان معمولی ، تحت سنجش و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی قرارمی گیرند و البته این گونه آموزش و ارزشیابی نیز خود جای بسی سؤال دارد.
براستی اگرمی پذیریم که جامعه از جمیع آحادآن تشکیل می شود که الزاما باید از حقوق و فرصت های یکسان برای ابراز استعداد ، توانایی و خلّاقیت های خود برخوردارباشند ، اگر قبول داریم که در نظام فرهنگی و ارزشی ما ، عدالت به مفهوم واقعی آن ، پایگاهی الهی دارد ، اگرشاکله ی فرهنگ ، تمدّن و هویّت جامعه را همه ی افراد آن شکل می دهند و در ایجاد و تقویت ماهوی خود و جامعه ، دخیل و تأثیرگذارند ، پس چگونه راضی می شویم که برای تعداد معدودی ، چنان میدان و گستره ی تاخت و تاز و ابراز وجود را فراهم نماییم که پیادگان عرصه های نابرابر زندگی ، آن گونه شهمات ضربه های قدرتمند برخی ازاین فیل سواران زره پوش گردند که اعجاز هیچ ابراهیمی نتواند جنازه ی آمال و آرزوهای فروکوفته ایشان را باردیگر وجود و تولّدی نو ببخشد.
آیا جداسازی این گونه افراد ازدیگران ، کاشتن بذرخودخواهی و نهال غرورکاذب و منیّت درایشان و سوق دادن آن ها به سوی شخصیت هایی نیست که بی تردید خود نیز ، آن را نخواسته اند بلکه شرایط خاص و فراآگاهانه آن را به ایشان تحمیل نموده است؟ آیا تصمیم سازان آموزشی کشور مانند والدینی نیستند که از بین فرزندان خود ، یکی را درشرایط برتر ازدیـگران قرار می دهند تا یعقوبی شوند که یوسف خود را گرفتارهجمه های پیدا و پنهان رشک ها و حسادت ها می نماید؟
نمی توانیم کتمان کنیم که به جای سخت کوشان بسیاری که در نتیجه ی احراز فرصت های نابرابر به نام نخبه و تیزهوش ، تخت صدرات و میدان خودنمایی درهمه ی عرصه ها را به خـود اختصاص می دهند ، چه بسیاربوده و هستند کسانی که اگر فقط بخشی ازآن فرصـت های بی انتها نصیبشان می گردید ، بی هیچ تردیدی فواره ی هوششان با معیارهای اندازه گیری کنونی ، برچهره ی فلک کج کردار نیز قهقهه زنان پاشیده می شد.
اگرکمی انصاف داشته باشیم ، می دانیم که این شیوه نادرست است ؛ تبعیض و بی عدالتی است؛ زمینه ساز فساد و تباهی و پیدایش قدرت های نارواست...
راه درست ، آن است که ضمن تلاش بی پایان برای ایجاد فرصت های برابر و خلق بسترهای مناسب برای ابراز و شکوفایی تمام استعدادها و نیروهای بالقوه و خدادادی ، اجازه دهیم تا افراد دارای نیروهای خاص و استعدادها ی ویژه ، درکنار دیگر هم نوعان خویش تلاش کنند ، رشد نمایند و در بستری واقعی و نه تصنّعی ، ببالند و دیگران را نیز از فیض موهبت گران بهایی که خداوند توانا در وجودشان به ودیعه نهاده است ، بهره مند سازند. تردید نکنید آن ویژگی خاص و نبوغ خارق العاده بدون نیاز به هیچ کلاس و معلّم خصوصی یا تست های کلیشه ای و هوش ساز!!! ، خود را نمایان خواهد ساخت و خورشید این وجودهای گران بها درپشت هیچ ابری پنهان نخواهد ماند.
شما مسئولان چون باران ، لطافت عملکرد خود را بر خار و گل یکسان ببارید و مطمئن باشید اگر شاخه ی گلی را درکویر خشک هم بکارید هرگز از آن خار نخواهد رویید. چنان جذبه هایی برای معلّمی ، ایجاد نمایید که نیروهای خلّاق و توانمند ، ناخدای کشتی هدایت اندیشه ها شوند زیرا اگر معلّم ، معلّم باشد خود می داند که دراین وادی چگونه و کجا شترش را بخواباند و برچه سبیلی ، باران عشق و معرفت خویش را بردانه ی وجود همگان به عدالت بباراند.
بگذارید همه ی افراد درشرایط مساوی رقابت کنند. همه فرزندان این مرزوبوم را درمدارسی با ویژگی های برابر درمسیر رشد و بالندگی قرار دهید و درهمان مدارس ، امکاناتی برتر و ویژه فراهم نمایید و شرایطی را مهیا کنید که هرکس درهرزمانی که توانست و خواست ، بتواند ازآن امکانات و شرایط ویژه برخوردارگردد.
با این شیوه ، راه برای پرورش استعدادهای خاص بازمی ماند؛ امکان ابراز وجود و بروز شایستگی و رقابت ، همواره برای همگان به صورتی عادلانه فراهم خواهدبود؛ شائبه ی تبعیض و بی عدالتی درجامعه ، امکان نشو و نما نمی یابد؛ نخبگان به صورتی طبیعی خود را نمایان می کنند؛ با تعامل اندیشه ها و برخورد استعدادها ، خلاقیّت این امکان را می باید که قدم برعرصه ی وجود بگذارد. یکی از دریچه های ورود بیماری های فرهنگی خطرآفرینی هم چون : عجب ، تکبّر و منیّت بسته می ماند و چه بسا بستری مناسب برای ایجاد انگیزه ی رقابت و تلاش بیش تر و مضاعف درمراکز آموزشی مهیاگردد و ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:58 توسط اســداله حــیرانـی




